تبلیغات
اینجا فقط داستان هس - First girl in my heart ep1
 
اینجا فقط داستان هس
داستان داستان
پنجشنبه 6 تیر 1392 :: پانته آ
یه سلام گرم به خوانندگان خوب و گل این وب یه داستان جدید آوردم که هم کره ایه و هم تخیلی و یکم هم ترسناک نقاشی هاشم بعد میذارم.بایچند تا از شخصیت هاروهم معرفی میکنم:
دفعه ی دیگم اونای دیگه ای که وارد داستان میشن.

7 golden stars: یه گروه موسیقی پسرونه با هفت عضو:1.جونسو2.جولین3.این وو4.سونگ جو 5.یونگ مین 6.کی وو 7.سونگ مین

یون مین آه:یه دختر ظاهرا عادی که از نیمه شب تا طلوع خورشید قیافش تغییر میکنه.میخواد بازیگر بشه.

جونسو:عضو گروه  7 golden stars (هفت ستاره طلایی) خواننده س.آب زیر کاه هم هست.بخاطر حیله گری هاش و فرم صورتش بهش میگن روباه.

جولین:دورگه فرانسوی کره ایه چشماش آبیه و موهاش مشکی اما لنز میذاره با لنز مشکی عین کره ای ها میشه.خوش اخلاق و مهربون و فداکاره و باهوش
از همه اعضا هم بزرگتره.

این وو:لیدر گروه.آدم دلسوزیه که خوب از پس رهبری گروه برمیاد با این حال اصلا مغرور نیست.

سونگ جو:تو خودشه.تو هر چیزی هم که فکر کنین استعداد داره اما در دید اول کسی متوجه نابغه بودنش نمیشه.

یونگ مین: طرفدارا بهش میگن شوالیه سیاه چون تا حالا جون چند نفر رو نجات داده .خیلی شجاعه و از هیچی نمیترسه.مثلا یه بار یه نفر رو از تو آتش سوزی نجات داد چون هنوز آتش نشان ها نرسیده بودن.

لیلینlilin:انگلیسیه قبلا قرار بوده با سونگ جو نامزد کنه اما بیخیال میشه و بهم میزنه.در کل آدم عجیب و جذابیه.از بچگی تو کره زندگی میکرده و همکلاس سونگ جو هم بوده.نوازنده گیتار معروفی هم هست.

کی وو: یه آدم شوخ و بامزه اس که البته اعضا از دستش عاجزند.

سونگ مین:با همه زود گرم میگیره و همه سرش کلاه میذارند خیلی سادس.همیشه کی وو اذیتش میکنه.

بچه ها اینا شخصیت هایی هستن زاییده ذهن من مثلا مین آه که نوشتم منظورم مین آه که  بازیگره نیست اون یکی دیگه و اینم یکی دیگه.یا مثلا سونگ مین اون سونگ مین تو سوپر جونیور نیست.

مین آه با عجله می دوید تا به اتوبوس برسه.بالاخره رسید و سوار شد.نشست رو صندلی و غرق رویا هاش شده بود که یه یه پسر اومد بغل دستش نشست عینک داشت و یه کلاه نقابدار روسرش بود.مین آه بهش نگاه کرد:جونسو تو گروه 7 golden stars بود.ذوق زده شد اما خودشو سرد نشون داد و انگار که جونسو رو نشناخته.کس دیگه ای هم بجز مین آه جونسو رو نشناخت .حدود پنج دقیقه از حرکت اتوبوس میگذشت که جونسو خوابش برد و ناخواسته سرش رو شونه ی مین آه افتاد.مین آه که کم مونده بود از خوشحالی یه جیغ بلند بزنه اما طبق معمول خودشو سرد و بی تفاوت نشون داد اما سر جونسو روهم از رو شونش بر نداشت مردم هم فکر میکردن اینا آشنا هستن تعجب نکردن.تا رسیدن به ایستگاهی که مین آه میخواست پیاده شه.مین آه پیش خودش گفت: اگه الان پیاده شم مردم میفهمن که ما هم دیگه رو نمی شناسیم و فکر بد میکنن.واسه همین یه برگه از دفترچه اش کندو وانمود کرد داره روش مینویسه که مثلا من رفتم اما نوشت از ملاقاتت خوشحال شدم جونسو و تاش کرد گذاشت رو پای جونسو و رو رفت.
موقعیت آپارتمان پسرا(یه آپارتمان 4 طبقه که 10 اتاق داشت.7 تاش مال پسرا و بقیه هم اتاق متفرقه.)
همه تو سالن بودن جونسو هم دیگه رسیده بود خونه.جولین از تو اتاقش اومد بیرون لنز نداشت برای همین رنگ سویی شر ت فیروزه ایش خیلی به چشماش میومد.هو سرد بود کلاه لباسشو کشید سرش و اومد رو اوپن نشست.سونگ جو داشت مجله میخوند و آهنگم گوش میکرد(یکی از تواناییهاش بود یعنی حواسش پرت نمیشد)این وو هم روی  کاناپه دراز کشیده بود و تلوزیون نگاه میکرد.تلوزیون مسابقه ی بسکتبال داشت .کی وو و سونگ مینم دو تیم متفاوت رو تشویق میکردن.تیمی که کی وو تشویق میکرد یه گل زدو بازی 3 به 4 شد.کی وو بلند شد و جیغ کشید.سونگ مین یواش زمزمه کرد :خنگ آخه یه گل این همه شادی داره؟انگار خودت زدی.کی وو:شنیدم
سونگ مین:خوب بشنو.
-یااااا و یه پس گردنی به سونگ مین زد.سونگ مینم که میخواس بی عرضه جلوه نکنه.کی وو رو همین جور که نشسته بود هل داد.کی وو هم افتاد رو زمین.جولین که مرده بود از خنده وسط خنده هاش گفت:کی وو پاشو این جوری شبیه خمیر پیتزا شدی.
کی وو بلند شدو گفت :هی تو به من میگی خمیر پیتزا؟
فلفل دلمه ای.
جولین:چه ربطی داشت؟
-ربط داره دیگه با این شونه های پهنت.
-پس تو چی نوک اتود؟
این وو خمیازه ای کشید و گفت بازم شروع شد و رفت تا بچه هارو جدا کنه چون دیگه کار داشت به جاهای باریک میکشیدو همه تو سر و کله ی هم میزدن.بعد یه 10 دقیقه ای این وو موفق شد.هنوز کی وو و جولین بهم چشم غره میرفتن.این وو بهشون یه نگاه انداخت و گفت:آخه جولین تو که بزرگتری این بچه رو ببخش .
-اِ اون اول به من گفت خمیر پیتزا.
-خوب حرف با بیخودی هم نزند اما آخه جولین کجاش شبیه فلفل دلمه ایه؟هان؟
-اگه من شبیه خمیر پیتزام اونم شبیه فلفل دلمه ایه.اصلا تو چرا همش طرف اونو میگیری؟
سونگ مین:هههههه عین بچه کوچولو ها داره نق میزنه.
-همش دو روز از تو کوچیکترم .
-تو 90 سالتم که بشه بچه می مونی چون رفتارت بچگونه اس.
-عجیبه عجیبه
-چی اونوقت؟
-اینکه از تو سبک مغز بعیده همچین حرفی رو بزنی.راستی جونسو کوش؟
این وو: تو اتاقش تمام مدت یه نوشته رو داره وارسی میکنه.
-از کجا گیرش اومده؟
-تو اتوبوس رو پاش گذاشتن.
-هوم من برم پیشش.و عین جت دوید رفت بالا تو اتاق جونسو.
جونسو:اومدی؟
کی وو: مگه کوری؟ خوب آره دیگه.
-وای دوباره شروع شد.
-کی وو خودشو پرت کرد رو تخت و کنار جونسو نشست و نوشته رو خوند:
از ملاقاتت خوشحال شدم جونسو.اوم چه عجیب ناری نبوده؟(هم دانشگاهی جونسو که خیلی باهم صمیمی بودنو لقب روباه رو هم اون بهش داده بود)(ناری اسم دختره)
-نه من دست خطشو میشناسم.
-شاید با اون دستش نوشته.
-نه من دست خطشو با دست چپم میشناسم بعدم اون همیشه به من میگفت روباه هیچوقت جونسو صدام نمی کرد.
-آهان.
-یعنی کی میتونه این نوشته رو بنویسه؟
-یادم به شاهزاده چارمینگ تو سیندرلا افتاد.یعنی این کفش مال کی میتونه باشه.
-بی مزه .
-گوجه(جونسو از گوجه متنفر بود)
-ای خدا عین بچه 2 ساله هایی.طرفدرا نمی دونن که اون کی وویی که تو موزیک ویدیو ها جذاب و مقتدره در واقع یه بچه س.
یهو کی وو یه بشکن تو هوا زد و گفت:فهمیدم.
-چیو؟
اما دیگه کی وو دویده بود پایین .جونسو گفت:آه چیجا(یعنی واقعا که)و با بی حالی اومد پایین.دید که کی وو داره با صدا رسا و بلندش داد میزنه : بچه ها من یه نظری دارم همه بجز سونگ جو (سونگ جو چون آهنگ گوش میکرد نشنید) با بی حوصلگی جواب دادن :چه نظری؟
-بریم مسافرت. الان که فعلا ضبط آلبوم و موزیک ویدیو نداریم.چطوره؟
همه حال و هواشون عوض شد بجز این وو .
جولین:این وو چته تو؟
-آهان آخه نمی خوام بریم چون شناخته میشیم و از صورت افقی به عمدی تغییر یافت رو کاناپه .جولین از رو اوپن اومد پیشش نشست و گرفت :بریم همگی خسته شدیم. واسه روحیه سونگ جو هم خوبه.
-نمی دونم.
-چه قدر زندگی رو سخت میگیری؟بریم دیگه.
همه بچه ها چشم هاشون به لبای این وو دوخته شد.این وو هم گفت : باشه.
همه خوشحال شدند.جونسو:حالا کجا بریم؟
سونگ مین یکم فکر کرد و گفت:جیجو چجوره؟
همه با جیجو موافقت کردن.کی وو دوباره عین جن پاشد رفت بغل دست سونگ جو نشست و گفت:میخوایم بریم مسافرت .اما دید که سونگ هیچ توجهی نمیکه واسه همین هندزفری هارو از تو گوش سونگ کشید بیرون و گفت:غرق آهنگیا.میخوایم بریم جیجو پاشو چمدونتو ببند.
- من نمی آم. 
-چرا آخه ؟نکنه بخاطر لیلینه.هوم؟
-نه .حال و حوصله ندارم شما برید.
-ما تو رو اینجا تنها نمی ذاریم.
-آخه مگه همه مثل تو بچه ن؟میرم یه مدت خونه مامانم اینا اونا هم خیلی وقته منو ندیدن.
-اِاِ چه لوس . راستی این پلیور زردت چه با سفید قشنگ شده.پاشو بریم حال و هواتم عوض میشه.و لباشو آویزون کرد و با چشمای سیاه درشتش زل داد تو چشمای سونگ جو.کی وو شبیه گربه تو شرک شده بود.
سونگ جو یه نگاه منا داری به کی وو انداخت و رفت تو حیاط.همش صدای لیلین تو گوشش میپیچید:بیا تمومش کنیم.آخه دلیل رفتنش چی بود؟تو همین فکرا بود که دید دست یه نفر خورد رو شونش.سرشو برگردوند:جولین بود.
-آخ جولین که تو این خونه فقط به تو اعتماد دارم.
-این حرفو نزن بقیه بچه ها هم قابل اعتمادن.
-نمیدون ولی من با تو راحتم.
-هرچی تو دلته بگو سبک میشی.و باهام رفتن رو مبل های کنار استخر نشستن.مبل ها روبه رو ی هم بودن.
-بهم بگو چرا افسرده شدی؟
-میدونی زندگی بدون لیلین واسم سخت و نفس گیره.میگم باید قوی باشم اما نمی تونم.لبخندش هنوز تو ذهنمه.به نظرت چجوری ناراحتی مو خالی کنم.
-دوست داشتم بیشتر باهم درد و دل کنیاما همین حالا هم سبک شدی.من موقع ناراحتی شنا میکنم.
-فکر خوبیه و رفت لباس شنا پوشید و رفت روی دایو و پرید تو استخر.
جولین یکی از اون لبخند مهربونی زد و گفت:امیدوارم موثر باشه و چون میدونست سونگ این جور مواقع دوست داره تنها باشه رفت.(عمق استخر زیاد نبود که برای یه نفر تنها خطر ناک باشه.یعنی زیاد بودا اما سونگ اون طرف نمی رفت.)عصر شد و پسرا همهچمدون هاشون رو گذاشته بودن آماده که شب راه بیوفتن.حدود 6 ساعتی بود که سونگ هنوز داشت شنا میکرد.جولین رفت کنار استخر که دید سونگ بی هوش رو آب افتاده.سریع رفت آوردش بیرون و بقیه رو صدا زد .یونگ مین زنگ زد :دکتر مخصوصشون(چون سونگ معروف بود و قضیه هم یه بی هوشیه ساده بود نگفتن آمبولانس بیاد.این وو هم که تو دانشگاه پزشکی درس خونده بود اومد و چندتا نفس مصنوعی به سونگ جو داد.پزشک که اومد دیگه این وو تونسته بود سونگ رو به هوش بیاره.بچه  ها سونگ رو بردن تو اتاق و دوتا پتو روش انداختن که سرما نخوره.(نکته استخر سر پوشیده و توی زیر زمین خونه بود برای همین سونگ  تو سرما هم تونسته بود به شنا.)دکتر یکم که سونگ رو معاینه کرد گفت:بی هوشیش بعلت خستگی زیاد بوده و به این وو گفت که خوب کمک کرده.کلی وقت بود که بچه ها جولین رو ندیده بودن.یونگ مین رفت دنبالش دید که تو اتاقش داره گریه میکنه.-تو اینجا چی کار داری؟آخه تو 23 سالته الگوی همه ای.چرا گریه میکنی؟
-آخه من به سونگ جو گفتم شنا کنه.تقصیر منه.
-تو هیچ گناهی نداری.حال سونگم خوب شد.
-روم نمیشه تو چشماش نگاه کنم.
-ناز میکنی؟بیا پایین دیگه.
همه دور سونگ جمع شده بودن.سونگ گفت :منم میام جیجو و پیش خودش گفت من تا ابد خودمو بخاطرش بدبخت نمی کنم.همه هورا کشیدن ولی قرار شد فردا برند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سلام پانته آ مدیر وب هستم.
تو این وبلاگ فقط داستان هس . چند تا وب دیگه دارم این آدرسش :koria2013.persianblog.ir beautyfullart.persianblog.ir kimkyujong.persianblog.ir injahamechihas.blogsky.com
ss501-story11.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : پانته آ
نظرسنجی
بیشتر چه نوع داستانی می پسندین؟











آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Ss501 - Because I'm Stupid
مرجع کد آهنگ : هشت شنبه بازار

سفـآرشـآتـــ میســ اِمیلے

عینک دودی