تبلیغات
اینجا فقط داستان هس - one step to the good luck ep 4
 
اینجا فقط داستان هس
داستان داستان
یکشنبه 9 تیر 1392 :: پانته آ
سلام زود باشید برید ادامه مطلب نظرم یادتون نره اگه داستان غلط غطوت هایی هم داشت ببخشید. دختره سریع دوید سمت در خروجی.کانگ مینم با یه لب خند یه وری به هانا نگاه کرد.هانا هم زیر لب گفت ازت متنفرم. کانگ مین فهمید . ناراحت شد ولی به روش نیاورد. ایون هی هم تو فکر بود و از خودش می پرسید:مگه کانگ مین هانا رو دوست نداشت؟که هیون بین دست شو آروم گذاشت رو شونه ایون هی و گفت:این پسر همین جوره 
-آره.اما هانا ..
-درست میشه.
حالا بریم سراغ خواهر کانگ مین که کانگ مین اونو ب.و.سیده بود.بله تعجب نکینین کانگ مین فقط میخواس حرص هانا رو در بیاره و چه کسی بهتر از خواهرش؟خواهر کانگ مین وقتی از سالن خارج شد رفت و از در پشتی دوباره وارد ساختمون باغ شد.لباس های قبل شو پوشیدو موهاشو تغییر داد و وارد باغ شد.کسی خیلی نپرسید که کجا بوده چون همه به کانگ مین فک میکردن.خلاصه اون شبم تموم شد و همه داشتن میرفتن خونشون.
موقعیت :ماشین هیون بین که کانگ مینم توش بود.
هیون بین:چرا دختر بیچاره رو عذاب میدی؟
-برای اینکه با همگروهی سابق من میرقصه.
-ای حسود.
-تلافی نه حسودی. 
-کینه توز
-گیری یا.این مین هو از همون اولشم نفرت انگیز بود.
دو ماه گذشت .هانا و مین هو باهم قرار میذاشتن و روز به روز علاقه ایون هی و هیون بین هم به هم بیشتر میشد.کانگ مینم یه ریز حرص میخورد.تا تصمیم گرفت از همون راهی که همه دخترا رو جذب میکرد.اونم جذب کنه.
چند ساعت بعد.تو شرکت:
-خانوم هانا میشه باما بیاید .
-چرا؟
-یه نفر منتظرتونه.
هانا رفت پیش هیون بین و گفت : آقای شین این ها میگن افراد شرکن و یه نفر بیرون باهام کار داره.شما میشناسینشون؟
هیون بین منشی کانگ مین رو بین شون شناخت و گفت:آره راست می گن برو باهاشون.  
-باشه و تعظیم کوچکی کرد و رفت بیرون. 
بعد یه خورده وقت منشی کانگ مین گفت :هین جاست.
یه خونه ویلایی.هانا رفت تو .یه فرش قرمز پهن بود و دورش پر شمع البته تو خونه .از پله ها رفت بالا .یه نفر با موهای مشکی پشتش به هانا بود.هانا فک کرد مین هو هستش ولی وقتی کانگ مین چرخید تازه اونو شناخت.
فلش بک :
کانگ مین:چرا منو دوست نداری؟
هانا:اخلاقتو که ببخیال .دلیل دومش این موهای جلف ته.
زمان حال:
کانگ مین:دیدی حتی موهای جلفم رو هم مشکی کردم.اخلاقم رو هم درست میکنم.و یه گردنبند الماس انداخت گردن هانا و گفت دوستت دارم.هانا گردنبند رو در آورد.یکی زد تو گوش کانگ مین و گفت : فکر نکن میتونی منو با پول بخری.مغرور.و گردنبند رو گذاشت تو دست کانگ مین و رفت بیرون.کانگ مینم که حسابی تو شک بود.هانا تو خیابون ها راه میرفت.امروز هیون بین بهش اجازه داده بود وقتی رفت دیگه بعدش نیاد سرکار تا عصر.هانا چشمش به کافی شاپی افتاد که مین هو برده بودش و برای اولین بار بهش عشق شو اعتراف کرد .رفت تو . نشست روی یه میز و یه قهوه سفارش داد و پیش خودش گفت:کاش امروز بجای کانگ مین مین هو رو میدیدم که صدایی توجه شو جلب کرد.سرشو برگردوند دید مین هو داره به یه دختری میگه تو تنها عشق منی.نگاشون کرد که چشم مین هو بهش افتاد.اشک تو چشمای هانا جمع شد.مین هو :میتونم توضیح بدم.
دختره روبه مین هو:اوپا ( عزیزم) این دختر ایکبیری کیه؟ میشناسیش؟
هانا بغض شو قورت داد اینقدر شکه بود که حتی نتونست یه کلمه حرف بزنه.کانگ مین که هانا رو تعقیب میکرد از پنجره همه چی رو دید.رفت تو رستوران و یه مشت محکم به مین هو زد و مین هو نقش زمین شد.کانگ مین دست هانا رو گرفت و برد بیرون هانا نگاهی به کانگ مین انداخت.جای انگشتاش هنوز روی گونه کانگ مین مونده بود.با دیدن این صحنه بغض ش ترکید و گفت معذرت می خوام.... در موردت اشتباه میکردم.درد دا...نتونست جمله شو کامل کنه چون حسابی شکه شد . کانگ مین بغلش کرده بود.کانگ مین آروم در گوشش گفت نمی خوام تو رو با مرد دیگه ای جز خودم ببینم.عاشقتم.
نکته کانگ مین تغییر قیافه داده بود البته مین هو و هانا شناخته بودنش .چه جور بود؟ ؟ کامنت یادتون نره Bye تا Hi




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سلام پانته آ مدیر وب هستم.
تو این وبلاگ فقط داستان هس . چند تا وب دیگه دارم این آدرسش :koria2013.persianblog.ir beautyfullart.persianblog.ir kimkyujong.persianblog.ir injahamechihas.blogsky.com
ss501-story11.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : پانته آ
نظرسنجی
بیشتر چه نوع داستانی می پسندین؟











آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Ss501 - Because I'm Stupid
مرجع کد آهنگ : هشت شنبه بازار

سفـآرشـآتـــ میســ اِمیلے

عینک دودی