اینجا فقط داستان هس
داستان داستان
یکشنبه 9 تیر 1392 :: نگین(park negmin)
سلام من اومدم با پارت دوم  راستی پوسترم ساختم! قشنگ شده؟ میخواستم بیشتر بذارم میهن گرام گیر داد!!!!!!
برید ادامه...

ماشین نگ مین به سمت خونه در حال حرکت بود و نگ مین داشت بیرونو تماشا میکرد

نگ مین: جرج نگه دار... اون کوان نیست؟

جرج: منظورتون منشی منشی آقای کیم هست؟

-آره

-چرا خانم خودشه

- اینجا چه کار میکنن؟ هه تو این اوضاع عذاداریشون مشر.وب فروشی وبار هم میان! واقعا که! حرکت کن

-چشم خانم

                                                 *****

نگ مین روی کاناپه نشسته بود و مشغول وبگردی با لپ تاپش بود

لی(منشی نگ مین): خانم پارک، آقای گو تماس گرفتند وگفتند که همین الآن به دفترشون برید

نگ مین: همین الآن؟ مگه نگفته بود بعد ازظهر! آخه من هنوز ناهار هم نخوردم! خیلی خوب یک چیزی تو راه میخوریم به جرج بگو بیاد دنبالمون.

نگمین به اتاقش رفت تا لباساشو عوض کنه

                                                  *****

دفتر وکیل گو_

هیونگ و منشی پدرش کوان روبه روی آقای گو نشسته بودندو منتظر بودند تا نگ مین بیاد

هیونگ: آقای گو... شما باید به من بگید که پدرم چطوری مرده

گو: مگه کوان بهتون نگفته؟

هیونگ: کوان همیشه همه چیزو از من مخفی میکنه من دیگه حرفای اونو قبول ندارم

-درسته تو حتما باید در جریان باشی آقای کوان میشه چند لحظه منو آقای کیمو تنها بذاری؟

کوان: اوه... بله

کوان از اتاق بیرون رفت و وکیل کو ادامه داد: ببین پسرم کوان راجب مرگ پدرت چی بهت گفته؟

هیونگ: هیچی به جز یک مشت دروغ، اون میگه پدرم از دیابت رنج میبرده ، اما دروغ میگه اون هرگر دیابت نداشته

-تو ازکجا میدونی؟

- اگه پدر من از دیابت مرده پس چطور شریکش آقای پارک هم همون روز و همون ساعت فوت کرده؟

-آروم باش هیونگ من همه چیزو برات توضیح میدم. ببین پدرت وآقای پارک همونطور که در جریانی قراربود برای خرید قصر(یه خونه ی خلی بزرگ و مجلل) سِنگ کی به جیجو برن چون صاحب اونجا به خاطر بدهی هایی که داشته مجبور شده که اون خونه رو بفروشه و این فرصت بزرگی برای پدرت و شریکش بوده تا اونجارو باقیمت اسستثنائی بخرن

-وکیل کو من همه ی این ماجرا هارو میدونم من میخوام بدونم پدرم چطور مرده

-هیونگ آروم باش اگه میخوای تما ماجرارو بفهمی باید خوب گوش کنی چون همش به هم مربوطه

- متاسفم لطفا ادامه بدید

-پدرت وآقای پارک با هواپیما شخصیشون به جیجو رفته بودن اما چون هواپیما دچار نقص فنی شده بود نتونستن با هواپیما برگردن و جز کوان و خلبان کس دیگه ای همراه پدرتون وآقای پارک نبود ، خلبان به خاطر هواپیما و تعمیراتش تو جیجو موند وپدرت و کوان وآقای پارک تصمیم گرفتند با اتومبیل به سئول برگردند اما متاسفانه طی بی دقتی راننده ماشین به دره سقوط میکنه و پدرت وآقای پارک در عین ناباوری فوت میکنن.

هیونگ که عصبانیت وجودشو فرا گرفته بود مشتشورو میزکوبید وگفت: بهم بگو... بهم بگوکی راننده اون ماشین لعنتی بوده؟

گو:آروم باشید آقای کیم لطفا خونسردی خودتون ر حفظ کنید. منشی سانگ لطفا یک لیوان آب خنک برای آقای کیم بیارید

منشی سانگ وارد اتاق شد و سینی رو سمت هیونگ گرفت: بفرمایید آقای کیم

هیونگ لیوانو برمیداره وروی میزمیکوبه و نصفآب لیوان روی میز میریزه

هیونگ: من ازشماآب نمیخوام بهم بگین کی باعث مرگ پدر من شده؟ کی رانندگی اون ماشینو به عهده داشته؟

هیونگ دیگه نمیتونست جلوی اشکاشو بگیره همونطورکه گریه میکردگفت: آقای گو خواهش میکنم... خاهش میکنم به من بگین کی باعث اون حادثه شده؟

گو: بشین و یکم فکر کن.... مگه غیر ازپدرت وآقای پارک و کوان کسی دیگه ای هم توی اون ماشین بوده؟

-یعنی... یعنی کوان... اون قاتل پدرمنه؟

-دادگاه اونو بیگناه اعلام کرده امادوسال حبس براش بریدن

- من کوانو میکشم... من باید نابودش کنم اون پدر منو از من گرفته...

(صدای در)

نگمین و لی داخل اتاق شدند

نگ مین: سلام آقای گو ببخشید دیر کردیم رفتیم ناهار بخوریم...

لی: سلام آقای گو

گو: سلام، لطفا بشینید

لی و نگ مین روی مبل نشستند

گو:ایشون آقای کیم هیونگ جون هستندتنها وارث شریک پدرتون آقای کیم و ایشون هم خانم پارک نگ مین هستند تنها وارث و فرزندآقای پارک

نگ مین: خوشبختم

گو:امروزقراره تمامی اموال پدرتونو به شما وارثان بدم که از قبل به نامتون سند زدم البته معذرت میخوام که با شما مشورت نکردم چون طبق وصیت پدرانتون به من اختیار تمام دادن، البته یک نکته دیگری رو هم باید بگم که بعد ازکسر تمامی طلب های طلب کاراشون بهتره بدون هیچ مقدمه چینی کارمون رو شروع کنیم.

هیونگ که تا اون لحظه ایستاده بود اومد و روبروی نگ مین نشست

گوادامه داد: خانم پارک بابت مطالبه های قبلی پدرتون طلبکارها درخواست خونه پدرتون رو کردن که این کار از نظر دادگاه امکان پذیر بود ومن اون خونه رو تغییر مالکیت دادم

نگ مین: چی؟...خونم؟ اونم بدون مشورت بامن؟ آقای گو..

گو: یادتون نره که پدرتون به من اختیار تمام دادند. وهمینطور شماآقای کیم خونه و ماشین تصادفی پدرتون بابت مطالبه ها تغییر مالکیت داده شدو یک نکته دیگری رو هم بگم که ظرف13 روز مهلت دارید تا ازاونجا نقل مکان کنید!

نگ مین: اما...

گو: خانم پارک لطفا صحبت نکنید(هههه چسبیدم به دیوار!!!) کارخونه طبق سهم پدراتون قسمتشرقی که شامل  انبار وتولید وریسندگی نخ و پارچه هست متعلق به آقای کیم و قسمت انبارفروش لباس و برند لباس متعلق به خانم پارک هست، این از وضعیت کارخونه... قصر سارانگ بیول سئول که باشراکت پدراتون خریداری شده3دونگ ونیم برای خانم پارک و2 دونگ ونیم برای آقای کیم هست

در مرد قصر سنگ کی که اخیرا در جیجو خریداری شده 3 دونگ به خانم پارک و3 دونگ به آقای کیم تعلق میگیره اینا اموال شراکتی بودند . بقیه املاک و اموال پدارتون به خودتون تعلق میگیره

آقای کیم لطفا اینجارو انگشت بزنید و شما هم خانم پارک

 اینم از اسنادتون

                                                   ***** 

خونه پارک نگ مین:

نگ مین طبق معمول روی کاناپه نشسته بود و مشغول وبگردی بود که آقای لی رو صدازد

- بله خانم

- بشین

- اتفاقی افتاده؟

- سونگ ری حالا که باید اینجارو تخلیه کنیم کجاباید بریم؟

- میخواین براتون به بنگاه سفارش خونه بدم؟

- نه، میدونی داشتم فکر میکردم سارانگ بیول جای خوبی واسه زندگی هست

- اما اونجا شراکتی هست و باید سهم آقای کیمو ازشون بخریم

- میتونی از منشیش کوان بخوای تابه کیم بگه سهمشو به ما بفروشه؟

- چشم خانم

کوان به اتاق پذیرایی میره تا با کوان تماس بگیره

کوان: الو

- سلام آقای کوان من ای سونگ ری هستم منشی خانم پارک

- بله آقای لی عرضی داشتید؟

- بله، میخواستم بدونم آقای کیم ملایلند تا سهم قصر سارانگ بیول رو به ما بفروشند؟

- اما متاسفانه من دیگه منشی آقای کیم نیستم

- اوه ایشون منشی شونو عوض کردن! میشه بدونم منشی جدیدشون کی هست؟

- نمیدونم بهتره باآقای کیم تماس بگیرید

- ممنونم شب خوش

لی دوباره به اتاق نشیمن برمیگرده و روی کاناپه کنار تلویزیون میشینه

لی: خانم پارک، آقای کوان گفتن که دیگه منشی آقای کوان نیستند فکر میکنم بهتر باشه حضوری بریم پیش آقای کیم و ماجرارو بهش بگیم

نگ مین: اوکه اینطور! خیلی خب حاضر شید بریم پیشش به جرج هم بگو بیاد دنبالمون.

                                                ****

خوب چطوربود؟ نظرنمیذارید اگه نظرا کم باشه دیگه نمیام! من تو یه یک وب دیگه که این داستانو میذارم تا حالازیر15 تا نظر نداشتم دوستتون دارم بایییییی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سلام پانته آ مدیر وب هستم.
تو این وبلاگ فقط داستان هس . چند تا وب دیگه دارم این آدرسش :koria2013.persianblog.ir beautyfullart.persianblog.ir kimkyujong.persianblog.ir injahamechihas.blogsky.com
ss501-story11.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : پانته آ
نظرسنجی
بیشتر چه نوع داستانی می پسندین؟











آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Ss501 - Because I'm Stupid
مرجع کد آهنگ : هشت شنبه بازار

سفـآرشـآتـــ میســ اِمیلے

عینک دودی  
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات