تبلیغات
اینجا فقط داستان هس - َA Person Who is Here part3
 
اینجا فقط داستان هس
داستان داستان
شنبه 22 تیر 1392 :: نگین(park negmin)
سلام من اومدم با پارت سوم داستان ممنونم که برام نظر میذاری دوستای خوبم
راستی بچه ها من یک سایت زدم برای دبل اس شدیدا به نویسنده نیاز دارم خواهش میکنم کمکم کنید آدرسhttp://sunstar501.tk
خیلی خب دیگه برید ادامه نظر فراموش نشه...

هیونگ روی مبل نشسته بود و داشت آلبوم خانوادگیشونو تماشا میکرد وهرچند ثانیه با دستمال اشکاشو پاک میکرد تو فکر پدرش بود که خدمتکارش وارد اتاق شد
جیهون(خدمتکار): آقای کیم دونفراومدن شمارو ببینند
- حتما از دوستان پدرم هستن ردشون کنین برن
- این کارتشون هست گفتند شما میشناسیدشون
- بده ببینم... پارک نگ مین؟ این شریک کارخونست، لطفا راهنماییشون کن بیان داخل.
هیونگ موهاشو و یقه لباسشو مرتب کرد و به اتاق پذیرایی رفت
-خوش اومدید
هیونگ روی مبل روروی آقای لی نشست و کنترل دستگاهو برداشت و موزیک ملایمی رو پخش کرد
نگ مین: خیلی گرفته اید... اتفاقی افتاده؟
هیونگ:اوه... نه دیشب یه مقدار ناراحت بودم وبه پدر فکر میکردم حتما برای همونه
نگ مین: خیلی به پدرتون وبسته بودید درسته؟
هیونگ: ممنونم ولی دیگه کسی رو ندارم
جیهون با آبمیوه وارد اتاق شد و بعداز اون چند خدمتکار میوه و شیرینی آوردند
نگ مین: مگه اقوامتون درکره نیستند یا مگه اصالت کره ای ندارید؟
هیونگ: چرا... اما... عذر میخوام میشه در این باره بحثی نکنیم؟
نگ مین: متاسفم نمیخواستم ناراحتتون کنم
هیونگ: اشکالی نداره بفرمایید از خودتون پذیراییی کنید
لی: ممنونیم... واسه این وقتتون رو گرفتیم تا یک معامله دوستانه ای باهم داشته باشیم
هیونگ: معامله دوستانه؟ چجور معامله ای؟
-ملکی
هیونگ: کدوم ملک؟
-خانم پارک از من خواستن تا ازشما خواهش کنم که امتیاز سارانگ بیول رو به ما بفروشید. خانم امتیازتونو باهر قیمتی که مایلید میخرند
هیونگ: اما راستش آقای لی من... باتوجه به اینکه این خونه رو باید ظرف13 روز تخلیه کنم قصد داشتم به سارانگ بیول نقل مکان کنم
نگ مین: اما منم همین قصدو دارم وتوسئول جای دیگه ای رو ندارم آخه پدر باسرمایش تماما به فکر افزایش وسعت و پیشرفت کارخونه بوده وجز خونه ای که الآن به طلب کارها داده شد وسارانگ بیول که با شراکت پدرتون خریده سده دیگه هیچ ملکی رو درسئول ندارم... میشه کمی روی درخئاتم فکر کنید؟
هیونگ: درسته، ولی پدر منم همینطور بوده. میدونید من به تجارت علاقه ای ندارم و موسیقی رو دوست دارم و پدرم چون امکان میداد که من کارخونه رو بفروشم تمام سرمایه گذاریشو روی اون کارخونه انجام داد
نگ مین: اما یکم در موردش فکر کنید مطمئن باشید جای بهتری گیرتون میاد!!!
هیونگ: باشه من روی پیشنهاد ما فکر میکنم اما به شما10 در صد احتمال میدم
نگ مین: ممنونم
لی: پس مادیگه میریم، فردا باشما تماس میگیرم تا جواب نهایی رو بگیرم
نگ مین و لی از خونه هیونگ بیرون اومدن وسمت ماشین رفتن و سوارشدند
نگ مین: آخه این سارانگ بیول چی داره که هیونگ جونم میخواد اونجا زندگی کنه؟
جرج خیلی آروم که نگ مین نفهمه به لی گفت: اگه چیزی نداره چرا خودت میخواییش؟
نگ مین: جرج تو چیزی گفتی؟
جرج: من؟... کی؟
نگ مین: احساس کردم چیزی گفتی... خوب چرا معطلی برو دیگه!
جرج: کجا برم خانم؟
نگ مین: بریم اندونزی!!! خب خونه دیگه این چه سوالی بود؟
جرج: همش غر میزنه اَه...
نگ مین: چییییییییییی؟... من غر میزنم؟
                                                      *****
ساعت7 خونه نگ مین
لی: خانم پارک لطفا بیدار شید باید به شرکت برید.
نگ مین: بهتر نیست خودت بری؟(پتو رو روی سرش کشید)
- اما خانم رییس جدید شرکت شمایید
- سونگ ری تو که میدونی من عرضه کار ندارم تو خودت باید جایگزینم باشی...(خمیازه)
- اما خانم، کارکنان کارخونه نباید باریاست جدیدشون آشنا بشن؟
- آه ه ه ه ایشششش خیلی خوب توبروپایین من الآن حاضر میشم میام
سونگ ری وجرج بیرون از خونه تو ماشین نشسته بودند ومنتظر ببودن تا نگ مین بیاد
بعد از40 دقیقه نگ مین بالا خره حاضر شد و از خونه بیرون اومد
جرج: اوه ه ه ه اون با این لباسا میخواد بیاد کارخونه؟ مگه میخواد بره کلاب! تازه مثلا عذا دار هم هست!
لی: ولش کن تو حواستو جمع کن دفعه دیگه اگه بهش توهین کنی قسم خورده تا اخراجت کنه!
جرج: اوه! الآن سوار میشه خداعاقبتمو بخیر کنه!
لی: ساکت باش!
نگ مین: صبح بخیر... خیلی خب بریم
جرج: خانم ببخشید... کجا؟
نگ مین: جرجججججججججججججججججججج(این رانندش جرج کلا زیاد سربه سرنگ مین میذاره!)
                                                 *****
هیونگ راس ساعت 7 در کارخونه مشغول کاراوبازدید کارخونه بود
(صدای در)...
هیونگ: بفرمایید
کیتا(مدیر کارخونه): رییس کیم یک سبد گل دیگه هم از طرف شرکت کرایان اومده به مناسبت اولین روز کاریتون.
هیونگ: کیتا بهت نگفتم که منو کیم هیونگ جون صداکن من از شماکوچیک ترم!
- اما نمیشه آقای هیونگ
- همین آقای هیونگ خوبه! راستی گلها رو توی سالن بچینید این اتاق دیگه جا نداره!
- بله...
                                                 *****
ماشین نگ مین روبروی وریدی کارخونه ایستاد
نگ مین: واو... چقد شلوغه! امروز چه خبره؟
لی: امروز اولین روز فعالیت رئسای جدید هست
-آها... خوب زود تر بریم دیگه... جرج ماشینو میبری کارواش و بعد میذاریش تو گاراج ایندفعه حتی اگه خط هم روش بیافته گدرنتو میشکونم!!!
جرج: اومو... یامسیح!!!
لی: خوش باشی جنتل من!     
نگ مین و لی سمت ورودی میرن
نگ مین: اوه اینجا خیلی تغییر کرده آخرین باری که اینجا اومدم16 سالم بود
لی: خانم پارک از این طرف
نگ مین و لی پشت در آسانسور می ایستند و منتظر میمونند تا آسانسور بیاد
نگ مین: دفتر کیم کجاست؟
لی: اون هم طبقه بالاست
نگ مین: چه آیینه های تمیزی حس آرایش کردن به آدم دست میده و بعد ریملشو از کیفش در آورد وشروع کرد به آرایش کردن
لی: خانم... ببخشید اما اینجا جای این کار نیست ...دوربین درست اونجاست
نگ مین: خب باشه!!! نا سلامتی من رییس اینجام
آسانسور طبقه6 متوقف شد و در باز شد
لی: خانم بیاید بریم
- صبر کن یه لحظه
- خانم پارک الآن بقیه میفهمند
- الان تموم میشه
لی دست نگ مینو میگیره و از آسانسور بیرون میارش
نگ مین: چه کار میکنی؟ تموم مژه هام بهم چسبید!!!
لی: خانم آبروتون مهم تره یاظاهرتون؟
نگ مین: برای من قیافه از همه چیز مهم تره
لی: خانم سمت چپ انتهای سالن دفتر شماست سمت راست انتهای سالن هم دفتر آقای کیم
نگ مین: اوه که اینطور
لی: خانم شما به اتاقتون برید تا من پرسنل رو برای جلسه معرفی خبر کنم
نگ مین: اوکی... برو
نگ مین سمت دفترش رفت ودرو باز کردمنشی دفترش مشغول صحبت کردن باتلفن بود که بادیدن اون تلفنو قطع کرد
- سلام... ببخشید رئیس تشریف ندارند
- من پارک نگ مین هستم
- اوه متاسفم... شما دخترآقای پارک هستید؟واقعا ببخشید آخه من4 ماهه اینجا استخدام شدم وشمارو ندیده بودم بفرمایید تو اتاقتون
-عیبی نداره... فقط اسمت چیه؟
- چان جیهیون هستم خانم...
- خوشبختم... تو...سوهان داری؟
- سوهان؟...
- سوهان ناخن...  من یکم روناخنام حساسم!
- بله... چند لحظه صبر کنید
جیهیون کشوی میزشو باز کردوکیف لوازم آرایششو بیرون آورد تا سوهانشو پیداکنه
نگ مین: اون کیف آرایش هست؟
- بله خانم
- میشه با کیفت بیای به اتاق من؟
- بله شما برین تا 1 دقیقه ی دیگه میام
- منتظرم...
- چه دختر عجیبی هست... این واقعا دختر آقای پارکه؟... اومو این چه حرفیه میزینی جیهیون دیوونه شدی؟
جیهیون کیفشوبرمیداره وپشت در اتاق نگ مین در میزنه
- بیا تو جیهیون
- بله خانم
- اوه... منو اینطوری صدا  نکن به من بگو نگ مین
- اما نمیشه شما رئئیس من هستید آقای لی بفهمه منو اخراج میکنه
- اما بین خودمون اشکالی نداره!... راستی کیفتو آوردی؟ صبح چون دیر بیدار شدم وقت نداشتم آرایش کنم ووسایلمو هم نیاوردم
- اما خانم...
- بده اون کیفو ببینم چی داری؟
- اوه این مثل همون رژ لبه خودمه!
                                                         *****
لی سمت اطلاعات شرکت رفت و ازمدیریت خواست تا تمامی پرسنل رو برای جلسه به سالن مرکزی دعوت کنن
                                                          *****
نگ مین وجیهیون حسابی سرگرم حرف زدن شده بودند و اصلا به کلی یادشون رفته بود که سرکار هستند
نگ مین: ببین اگه خط بالایی رو پررنگ تر کنی قشنگ تر میشه... اون آیینه رو به من بده... درست اینطوری
-آه آره درست میگین(کلاس آرایشگری باز کردن)
نگ مین گرم آرایش کردن بود که موبایلش زنگ خورد
لی: خانم زود ترآماده شید تا به سالن مرکزی بریم
نگ مین: بله من آمادم
نگ مین: لی داره میاد زود تر اینارو جمع کن برو پشت میزت بشین
لی بعد از اینکه ازآسانسور بیرون اومد سمت دفتر نگ مین رفت ودرو باز کرد
لی: سلام حانم چان...(نگاهی به سر و صورتش انداخت) خانم چان اینجا محل کار شماست چطور میتونیدآرایش به این پررنگی بکنید؟
نگ مین باشنیدن صدای لی ازاتاقش بیرون اومد
نگ مین: سونگ ری اومدی؟(پ ن پ) خیلی خب بریم.
                                                         *****
سالن مرکزی:
تمامی مدیران وسهامداران وپرسن در سالن مرکزی منتظر اومدن نگ مین بودن
هان(منشی جدید هیونگ) پشت تریبون رفت تا جلسه رو شروع کنه
-بهتره تا خانم پارک بیان مازودتر جلسه روشروع کنیم تا وقت طلف نشه
نگ مین ولی به سالن آمدند
نگ مین: اوه... اینا همه مال این کارخونه هستند؟ این همه آدم؟
لی: بله خانم برای همین میگم شما مسئولیت بزرگی بر دوش دارید
-اوه... اون هیونگه
دوید سمت هیونگ(فک کنین... رئیس شرکت وسط جلسه میدوه!!!خخخخخخ)
نگ مین: سلام آقای کیم
هیونگ: سلام خانم پارک
- میتونم اینجا بشینم؟
- بفرمایید
- شما روی پیشنهاد من فکر کردید؟
- بله اما بهتره بعدا در موردش صحبت کنیم
- اما من 10 روز دیگه فرصت دارم و وسایلم هم خیلی زیادن!
- خانم پارک لطفا به جلسه گوش کنین بعد جلسه خودم به دفترتون میام تا صحبت کنیم
- میشه فقط یک کلمه بگید؟ بله یا نه؟
هان از پشت میکروفون اعلام کرد: و حالا از ریاست جدیدمون دعوت میکنیم تا روی سن بیان خآقای کیم هیونگ جون و خانم پارک نگ مین
نگ مین: چه پله های بدی داره این سن؟ با این کفشا چطوری برم؟........
خوب چطور بود؟ یکم لوس بود نه؟ ببخشید دیگه... نظر فراموش نشه حدس بزنید تو پارت بعدی کی میاد!!! جایزه داره!
خیلی خوب دیگه بایییییییی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 شهریور 1396 01:32 ق.ظ
Spot on with this write-up, I seriously think this web site needs a great deal more
attention. I'll probably be returning to read through more, thanks for the info!
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:17 ب.ظ
I am really impressed with your writing skills as well as with the layout on your blog.
Is this a paid theme or did you customize it yourself?
Either way keep up the nice quality writing, it is rare to see a great
blog like this one today.
جمعه 13 مرداد 1396 02:03 ب.ظ
Hi to every body, it's my first pay a visit of this webpage; this web site contains awesome and genuinely excellent material in favor of visitors.
سه شنبه 29 فروردین 1396 02:26 ق.ظ
I like what you guys are usually up too. This sort of clever work and exposure!

Keep up the great works guys I've included you guys to our blogroll.
سه شنبه 22 فروردین 1396 12:26 ق.ظ
Hello there, You've done an excellent job. I will definitely
digg it and personally recommend to my friends.
I am confident they will be benefited from this web site.
یکشنبه 20 فروردین 1396 01:16 ب.ظ
Neat blog! Is your theme custom made or did you download it
from somewhere? A design like yours with a few simple tweeks would really make
my blog shine. Please let me know where you got your design. Thanks
دوشنبه 24 تیر 1392 05:19 ب.ظ
کدومشون خوشگل تره؟؟؟
نگین(park negmin) نمیفهمم.........
دوشنبه 24 تیر 1392 02:17 ب.ظ
سلام...آپم...بهم سر بزن...حتما حتما تو نظرسنجی هفتگی(پست ثابت) شرکت کن
پانته آ باشه ...اما تو پست هایی که خودم نویسنده هستم کامنت بده.... پایینش نوشته پانته آ (Admin)
دوشنبه 24 تیر 1392 11:19 ق.ظ
آپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپممممممممممم
......باهمتونممممممممممممممم

پانته آ
پانته آ Ok
یکشنبه 23 تیر 1392 03:44 ب.ظ
what????
نگین(park negmin) noy importand thing
یکشنبه 23 تیر 1392 02:36 ب.ظ
Park jong min in next part
نگین(park negmin) oh yeah what do u know?
یکشنبه 23 تیر 1392 10:52 ق.ظ
اینو به ۱۰ نفر بفرست بعد برو به ادرس
http://amour-en-portrait.ca.cx/(این یه بازی فرانسویه)صورت کسی که دوست داره ظاهر میشه خطر سوپریز شدن!(تقریبا ۹۰%شبیه)من خواستم این بازیو دور بزنم مستقیما رفتم به اون ادرس گفت اینطوری نمیشهباید به۱۰نفر بفرستیش نمیدونم چه طوری فهمید..امتحانش مجانیه….....


من امتحان کردم
نگین(park negmin) الکیه عزیزم
منم امتحانش کردم هیچ چیزی نمیادش
شماهم وقتتونو طلف نکنین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




سلام پانته آ مدیر وب هستم.
تو این وبلاگ فقط داستان هس . چند تا وب دیگه دارم این آدرسش :koria2013.persianblog.ir beautyfullart.persianblog.ir kimkyujong.persianblog.ir injahamechihas.blogsky.com
ss501-story11.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : پانته آ
نظرسنجی
بیشتر چه نوع داستانی می پسندین؟











آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Ss501 - Because I'm Stupid
مرجع کد آهنگ : هشت شنبه بازار

سفـآرشـآتـــ میســ اِمیلے

عینک دودی