تبلیغات
اینجا فقط داستان هس - َA Person Who is Here part4
 
اینجا فقط داستان هس
داستان داستان
سه شنبه 25 تیر 1392 :: نگین(park negmin)
سلام دوستای گلم پارت چهارمو آوردم میگم چرا هی نظرا کم میشه؟ هر پارت از دفه قبلی کمتر ولی بازم از همه ی کسایی که برام نظر میذارن ممنونم این پارتش با پارتای دیگه متفاوته شخصیت جدید هم کسی نیست جز جونگمین!!!!
ببخشید من کارورزی دارم برای همین وقت نمیکنم هفته ای چند روز بیام هفته ای یک بار میذارم ولی زیاد نظر فراموش نشه این دفعه باید بترکونید ها دوستتون دارم برید ادامه

نگ مین: چه پله های بدی داره این سن؟ با این کفشا چطوری برم؟......
نگ مین باهر زحمتی که تونست اون 5تاپله رورد کرد وبالا رفت وروی صندلی کنار هان نشست
هان: آقای کیم اول از شما درخواست دارم تا برنامه هاشرکتو برای پرسنل بیان کنید
هیونگ میکروفنو میگیره و بعداز معرفی کردن خودصحبتاشو که از قبل روی کاغذ نوشته بود باتسلط کامل بیان میکنه
نگ مین کاملا گیج شده بود، باصحبتای هیونگ تازه فهمیده بود که چه مسئولیت بزرگی رودوششه اون همه چیزو آسون میگرفت وفقط به فکر ظاهرش بود...
هان: ممنونیم آقای کیم حالا ازخانم پارک میخواییم که برنامه هاشونو برامون بیان کنند
نگ مین: سلام به تمامی اعضاوپرسنل وسهامداران شرکت، من پارک نگ مین هستم رئیس شرکت و وارث آقای پارک من میخواستم... میخواستم اعلام کنم... که حاضر به ریاست این شرکت نیستم
لی باشنیدن این حرف نگمین پاهاش سست شد آخه اون میدونست قراره چه اتفاقی بیوفته وروی صندلی کنار در نشست
نگ مین: من خودمو لایق نمیدونم، کسی مثل من برای چنین کاری ساخته نشده
هیونگ: چی میگین خانم پارک؟
نگ مین: من به عنوان رئیس جدید کناره گیری میکنم و منشی پدرم رو جایگزین خودم میکنم ایشون هم خیلیپرتلاش وصادق هستن و هم سابقه زیادی در این شرکت دارند پس امیدوارم آقای لی سونگ ری رو به خوبی قبول کنید متشکرم
نگ مین میکروفنو به هان دادواز سن پایین اومد وبه سمت خروجی سالن حرکت کرد
چند لحظه کنار در جلوی سونگ ری مکث کرد وبعد گفت: ببخشید؛ اما تنها کسی که میتونه این شرکتو رو به پیشرفت سو بده تویی من به تو ایمان دارم فایتینگ.
                                                  *****
سریع سمت دستشویی رفت و جلوی آیینه ایستاد: خودتوببین... مثل احمقا رفتار میکنی... این بهترین کاری بود که تو زندگیت انجام دادی... آفرین
سرشو پایین انداخته بود و وارد راهرو شد و همین که خواست درو ببنده کسی رو جلوی خودش دید سرشو بالاآورد وبادیدن اون چهره حالش عوض شد... عینکشو به چشماش زد و ژستی با پرستیژ گرفت وگفت: کاری دارید؟
- اوه... میتونم بپرسم سالن مرکزی کجاست؟
- باکی کار دارید؟(فضول!!!)
- آقای کیم
-اوه... اون الآن جلسه داره
- شما منشی شون هستی؟(نگاهی به  لباسای جلف نگ مین انداخت) یا جزو پرسنل شرکت هستید؟
- اوه نه هههه من دخترآقای پارک هستم
- آها... پارک شریک بابای هیونگ؟
- چه نسبتی باآقای کیم داری که هیونگ خطابش میکنی؟ اگه میخوای بیبینیش بامن بیان لطفا
نگ مین جلوتر ازاون شخص راه اقتاد مدام تو ذهنش استایل اون شخس مرور میکرد: کفشای اسپرت آبی مشکی مارکدار... شلوار جین مشکیHP... تی شرت مارک گرند سیتی حتما ماله آمریکاست اون کت چرمی گردنبندش یه سبک خاصی از صلیبه، موهای قهوه ای خوش حالت، قد بلند هیکل سکشی همه ی اینا تو یه آدم؟ اومو... باورم نمیشه!
نگ مین اون شخصو به طرف دفترش همراهی کرد
نگ مین: بفرمایید
- اینجا دفتر هیونگ هست؟
- نه اینجا دفتر منه میتونید اینجا منتظر هیونگ باشید تا جلسه شون تموم شه. بفرمایید بشینید
 خانم چان میشه دوتا قهوه بیارید؟
- نه من چیزی نمیخورم
- تعارف نکنید آقای...
- پارک، من پارک جونگمین هستم استاد دانشگاه اینترنشنال موسیقی سئول
- خوشبختم
- میشه بدونم چند سالتونه؟
- 24 سال
- اتفاقا منم خیلی به موسیقی علاقه دارم موضوع جذابی هستش
- شما هم موسیقی کار میکنید؟
- بله اما نه به طور حرفه ای. شما تدریس خصوصی هم دارید؟(ای فتنه)
- البته...
- پس میتونم شماره تماستونو داشته باشم تا برای چند جلسه  باشما تماس بگیرم؟
- اوه... متاسفانه گوشیمو گم کردم یا اینکه ازم دزدیدن!!!
- واقعا؟ کجا میتونیم پیداش کنیم؟
- نه لازم نیست تو golden club گم شده مدیر کلاب گفت اگه پیدا شد خبرم میکنه
- چه خوب گفتین گولدن کلاب؟ اونجا کلاب خوبی هست! البته من بیشتر به بار میرم ولی چند باری هم به اونجا رفتم
- سوء تفاهم نشه منو دعوت کرده بودند دیشب DJ بودم
- واو... دی جی هم کار میکنید؟ من سبکای راکو و دی جی وپاپو خیلی دوست دارم
(تلفن)
نگمین: ببخشید من تلفونو جواب بدم
لی: خانم پارک لطفا در دفترتون باشید من یک ربع دیگه با شما صحبتایی دارم
نگ مین: من تو دفترتونم رئیس!!!
لی: خانم رئیس شمایید پس یک ربع دیگه
نگ مین: اوکی
نگ مین تلفونو گذاشت
نگمین: خوب ادامه بحثمون
جونگ مین: میشه یه چیزی بپرسم؟
- اهوم...
- وقتی که شما گفتی که رئیس این شرکتید خیلی تعجب کردم آخه این استایل و این تیپ...
- واقعا؟ این سلیقه ی منه!!! نگفتید با آقای هیونگ نسبتی دارید؟
- راستش یکی از هم دانشگاهی هام و دوستای صمیمیم هست
- اومو... مگه آقای کیم موسیقی میخوندن؟ وای باورم نمیشه !!! راستی این کارت منه اگه کاری داشتید حتما تماس بگیرید
چان وارد اتاق میشه و قهوه هارو روی میز میذاره
نگ مین: خانم چان شکر نیاوردید؟
چان: فکر کنم تو کشوتون باشه
نگ مین کشوی میزشوباز میکنه تا شکردونو برداره اما چند تا بلیط نظرشو جلب میکنه
نگ مین: چان تو میدونی این بلیطا واسه چی هستن؟
چان: بله برای شوی برند لباس هستش که آخر این هفته برگذار میشه
نگ مین: امروز چند شنبه ست؟(کلا شوته!!!)
چان: چهار شنبه
نگ مین: یعنی برای شنبه هست(توکره روزآخرهفته شنبست و روزاول هفته و تعطیلیشون یک شنبه هست)
ممنون
چان از اتاق بیرون میره
نگ مین:آقای پارک این چهار تا بلیط دست شما باشه آخر این هفته با دوستاتون تشریف بیارید
جونگمین: ممنون
(تلفن)
نگ مین گوشیو بر میداره: بله
چان: خانوم آقای لی میخوان بیان داخل
نگ مین: بیان
لی بعد از در زدن وارد اتاق شد وبه جونگمین سلام کرد
لی: خانوم پارک منسی تون گفتن که مهمون دارید اما باید راجع به مسئله ی مهمی باشما صحبت کنم...
جونگمین: جلسه تموم شده؟
لی: بله
جونگمین: پس من دگه میرم ممنونم بابت پذیراییتون خانم پارک
نگ مین: آخرهفته یادتون نره!
جونگ مین: بله... اگر برنامه ای نداشتم حتما میام
                                                     *****
نگ مین: دیدیش سونگ ری؟
لی: کیو؟
- همین پسررو خیلی خوشتیپ بود مد خاصی داشت ازش خوشم اومد
لی دستشو روی میز نگ مین کوبید و گفت:یا پارک نگ مین چطور میتونی به این چیزا فکر کنی؟ هیچ میدونی چند لحظه پیش توی سالن چه خبر بود؟ هیچ مغزت کار میکنه؟ اون چرندیات چی بود که پشت تریبون گفتی؟
- سونگ ری... چت شده؟ من... من... فکر میکردم تو خوشحال میشی!
- ازچی خوشحال بشم؟ من واقعا برای آقای پارک متاسفم که چنین دختری دارند... وارث آقای پارک شکا هستید چطور ازمن میخواید که رئیس این شرکت بشم؟
- سونگ ری، من واقعا متاسفم و میدونم چه کار کردم، توبهتر از هرکس دیگه ای منو میشناسی من نمیخوام در گیر این شرکن لعنتی بشم، من مسئولیت همه چیزو به گردن میگیرم، فقط به جای من توی این شرکت کار کن.
من میخوام برم سراغ خواسته های خودم... از وقتی که بدنیا اومدم هیچ وقت نتونستم به چیزایی که دوست دارم فکر کنم یا انجامشون بدم همش به خاطر پدرم بوده، اون منو از همه چیز محروم کرد. ازت خواهش میکنم... تو بهتر از هر کس دیگه ای منو میشناسی این شرکت اگه دست من بیافته ظرف یک ماه نابود میشه
لی: اما....
نگ مین: من به تو ایمان دارم همونطور که پدرم به تو اطمینان داشت
                                                       *****
ساعت 18 خونه نگ مین
نگ مین آماده شده بود که بیرون بره
لی روی مبل نشسته بود وبود جه های شرکتو چک میکرد
نگ مین از کنار لی رد شد و گفت:من دارم میرم سونگ ری
لی: خانم... کجا؟
نگ مین: اوه... مگه فبلا ازم میپرسیدی کجا میرم و کی میام؟ چی شده؟
- بابت صبح عذر میخوام که باشما غیر رسمی وتند صحبت کردم
- اشکالی نداره من حتی ازتو کوچیک ترم!!! با جرج میریم بار تو هم میای؟
- خانوم... وضعیت خونتون مشخص شد؟ تو این وضعیت هنوز هم به فکر خوش گذرونی هستید؟
- اما... سونگ ری من که نمیتونم تمام وقتمو تو خونه بگذرونم خسته شدم! راجبه خونه هیونگ جوابی به من نداد
- خانوم بهتر نیست با وکیل گو مشورت کنید؟
- الآن؟
- من الآن با وکیل گو وآقای هیونگ تماس میگیرم تا بیان اینجا و تصمیم نهایی رو بگیریم  فقط10 روز مونده
نگ مین که از رفتن به بار ناامبد شده بود کیفشو گذاشت و کنار سونگ ری نشست: خیلی خب تماس بگیر
                                             *****
خونه هیونگ
هیونگ توی تراس ایستاده بود و مشغول تماشای آسمون بود
-اینجا همون جاییه که از بچگی عاشقش بودم، تماشای ستاره ها از اینجا واقعالذت بخشه
روی صندلی نشست و نگاهشو به ستاره های روبروی ماه دوخت
-یعنی میتونم ستاره ی پدرو پیداکنم؟
دوباره بلند شد وبه لبه تراس رت و یاد خاطرات بچگیش افتاد
فلش بک
تولد6 سالگیش بود زمانی که هنوز مادرش هم زنده بود اون شب تولدش بود
تولد هرسالشو با مامان وباباش میگذروند اما اونسال پدرش به سفر کاری رفته بود.
بامادرش توی تراس نشسته بودند و کیک کوچیکی به همراه چندتا جعبه کادو جلوشون بود
هیونگ: مامان، بابا گفت امشب نمیاد تولدم؟
- فکر نمیکنم... گفت 10 درصد شاید بتونم بیام
- مامان 10 درصداز کهکشان چقده؟
- 10درصدازآسمون؟... اومممممم خیلی زیاده
- یعنی بیشتر از کل سئول؟
- خوب آره
مامان هیونگ جلو اومد وهیونگوبغل کرد
هیونگ: اگه 10درصد اونقدر میتونه زیاد باشه پس حتمابابامیاد من مطمئنم
خدمتکار: خانوم یکی بیرون منتظرتونن
- کی؟
- گفتن معرفی نکنم لطفا بامن بیاید
هیونگ نگاهی به کیکش کردوبرای بار5ام شعماشو شمرد وتودلش گفت: باباقول داده بود برای تولدم یه تلسکوپ بزرگ بخره... اما...؟سرشو روعروسک خرسش گذاشته بود که باصدای باباش از جاپرید
هیونگ: بابا... اومدی؟ دیدی مامان من مطمئن بودم بابامیاد...
هیونگ سمت پدرش اومد وپدرش اونو بغل کرد
پشت سر اونا مامانش بایک جعبه تغریبابزرک وارد تراس شد
هیونگ: بابااون چیه؟
- میتونی بازش کنی
هیونگو روزمین گذاشت و بعد باکمک هم جعبه رو باز کردند
هیونگ: واوو... یه تلسکوپ... بابا ممنونم
پدرهیونگ تلسکوپوروی زمین گذاشت و تنظیمش کرد درست روی ماه
هیونگ: بابا اون ماه هستش هیونگ سره تلسکوپودرست روبهروی ماه چرخوند
- مامان، سه تا ستاره ی کنار هم
خانم کیم: یکیشون درست مثل هیونگ کوچولوی ما میمونه!
-مامان من کوچولو نیستم حالا که اینطوریه اون لاغره هم مامان و اون قد بلنده هم بابا...
زمان حال
هیونگ درست مثل اون زمان نگاهشو به ستاره های روبروی ماه برد مثل اون دفعه چند تا ستاره درخشان روبروی حلال ماه بودند
زیرلب زمزمه کرد: مامان، بابا، هیونگ







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:16 ب.ظ
Piece of writing writing is also a excitement, if you know after that you
can write or else it is complex to write.
شنبه 14 مرداد 1396 08:15 ب.ظ
It's remarkable to pay a visit this site and reading the views of all mates about this article, while I am
also eager of getting knowledge.
شنبه 7 مرداد 1396 11:59 ق.ظ
There is certainly a lot to know about this topic. I like all of the points you've made.
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 05:00 ب.ظ
This piece of writing will help the internet users for building up new blog or even a blog from
start to end.
دوشنبه 28 فروردین 1396 07:06 ق.ظ
Does your site have a contact page? I'm having trouble locating
it but, I'd like to send you an email. I've got some suggestions for your blog you might be
interested in hearing. Either way, great site and I look forward
to seeing it expand over time.
سه شنبه 22 فروردین 1396 05:05 ق.ظ
What's Happening i'm new to this, I stumbled
upon this I've found It positively helpful and it has helped me out loads.
I'm hoping to contribute & aid other customers like its aided
me. Great job.
دوشنبه 21 فروردین 1396 04:26 ق.ظ
Way cool! Some very valid points! I appreciate you penning this post plus the rest of
the website is also really good.
یکشنبه 20 فروردین 1396 07:51 ب.ظ
Write more, thats all I have to say. Literally, it seems as though you
relied on the video to make your point. You clearly know what youre talking about, why waste your intelligence on just posting videos to your blog when you could
be giving us something informative to read?
شنبه 19 فروردین 1396 08:41 ق.ظ
I think everything published was very reasonable.
But, what about this? suppose you added a little information? I ain't saying your content is not good, however what if you
added a title that grabbed people's attention? I mean اینجا فقط داستان هس - َA Person Who is
Here part4 is kinda plain. You could glance at Yahoo's home page and watch how they create news headlines to
grab people interested. You might try adding a video or a related
pic or two to grab readers excited about everything've got
to say. In my opinion, it might bring your posts a little bit
more interesting.
شنبه 29 تیر 1392 03:12 ب.ظ
چارسو اونی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




سلام پانته آ مدیر وب هستم.
تو این وبلاگ فقط داستان هس . چند تا وب دیگه دارم این آدرسش :koria2013.persianblog.ir beautyfullart.persianblog.ir kimkyujong.persianblog.ir injahamechihas.blogsky.com
ss501-story11.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : پانته آ
نظرسنجی
بیشتر چه نوع داستانی می پسندین؟











آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Ss501 - Because I'm Stupid
مرجع کد آهنگ : هشت شنبه بازار

سفـآرشـآتـــ میســ اِمیلے

عینک دودی