اینجا فقط داستان هس
داستان داستان
دوشنبه 7 مرداد 1392 :: پانته آ
سلام سلام چقدر دلم براتون تنگیده بود.
اینم پستر:
Poster
جولین شدیدا شکه شده بود.مین آه که تا حالا آدم های عادی این حالتشو ندیده بودند یکم هول کرد .جولین با صدایی که سعی داشت نلرزنه گفت:تو چی هههستیی؟
-چی نه کی.منم یک آدمم .
-آخه این شکلی با این موها؟
-خب آره.میدونی من طلسم شدم.
-یا شایدم دوربین مخفی باشه.هوم؟شاید گریمت کرده باشن.
مین آه میخواست همه خودشو همین جوری که هست قبول کنن برای همین تکذیب کرد و موهاشو محکم کشید و گفت این طلسمه.
صورت جولین از سفیدی شبیه گچ شده بود.جولین:حالا میخوای حافظه منو پاک کنی؟
-میگم منم آدمم فقط طلسم شدم و یکم توانی بالا تری داذم.خون آشام نیستم که حافظتو پاک کنم.
-میشه لطفا راجب خودت بیشتر واسم توضیح بدی؟
-بیا بشین رو این کاناپه و به یک کاناپه دونفره راحتی اشاره کرد.جولین یخورده وقت به مین آه خیره شد و نشست.مین آه رفت طرف کتابخونه بزرگ سمت چپ هال و یک کتاب قطور آورد که بنظر قدیمی می اومد.کتاب رو گذاشت رو میز جلو مبل و به صفحه اولش اشاره کرد و گفت:خب این جا محل تولد منه .این جزیره.جولین سرشو به معنی تایید تکون داد و پرسید:این جزیره تو کره است؟
-آره با جیجو ده کیلومتر فاصله داره.
-هان؟پس چرا من ندیدمش؟
-چون این جزیره موقع های قاص غیر نامریی میشه و ورق زد صفحه دوم:این پدرمه.
-پدرت پادشاه جزیره است؟
-آه بود و منم پرنسس و سرشو انداخت پایین.
-حالا چی؟
-میدونی من با مادرم که ملکه بود و پدرم اونجا با خوشحالی زندگی میکردیم .میدونی جزیره مال موجودات افسانه ایه.در کل کره زمین 5 تا جزیره وجود داره در هر قاره.پدرم دوتا پسر عموی دوقلو داشت که اونا تاج و تخت رو میخواستن.اونا میدونستن که زورشون به پدرم نمیرسه برای همین تصمیم گرفتن پدرمو گول بزنند.اونا یه دختر یتیم به نام جین پیدا کردند و گفتن که اگه هر کاری بگن براشون انجام بده اونو زنده میزارند وگرنه میکشنش.جون چیزیه که حتی واسه سگم عزیزه پس جین هرچی پسر عمو های پدرم گفتند گوش کرد.اونا جین رو با جادو خیلی زود بزرگ کردند.در عرض سه سال عادی جین 13 سال بزرگتر شد.جین میخواست تاج تخت رو از پدرم به دزده تا اون دوقلفو ها پادشاه بشند.جین 
به عنوان خدمتکار وارد قصر شد اما کم کم مقامش رفت بالا و به پدرم نزدیکتر شد .اون تمام مدت پیش پدرم بود اون موقع منو مادرم رفته بودیم مسافرت.جین کم کم پدرمو عاشق خودش کردو وقتی ما برگشتیم پدرم شیفته ی جین شده بود و میخواست باهاش ازدواج کنه.پدرم مارو به سرزمین انسان های عادی تبعید کرد.ولی خوشحالی پدرم با جین طولانی نبود.جین یک بار یه نوشیدنی درست کردو توش یک زهر قوی ریخت.پدرم نمرد نفس میکشه اما نه چشم هاشو باز میکنه و نه میتونه تکون بخوره.پدرم تو زندان های قصر خودشه الان.علت اینکه سم اینقدر خوب اثر کرده بود این بود که جین گردنبند پدرم که قدرت مندش میکرد رو دزدید. این گردنبند شبیه یه تاجه .وقتی بچه بودم پدرم این گردنبند رو نصف کرد و نصفشو انداخت گردن من .علت اینم که پدرم نمرد این بود که جین کل گردنبند رو نداشت.جین منو اینطوری طلسم کرد تا با این حالت عجیب بین شما انسان ها دووم نیارمواون میخواست تمام مدت این شکلی باشم اما نیمه گردنبند کمکم کرد
که جولین پرید وسط حرفش:حالا چرا طلسم تو فقط مال شباس؟
-چون شب مظهر تاریکیه .مرموزه و خون آشام ها قدرت بیشتری در شب دارند.
-مگه جین خون آشامه؟
-شد.میدونی اون یه انسان عادی بوداما با جادو دندوناش رو بلند کرد و تصمیم گرفت خون آشام بشه تا قدرت اوناروهم بدست بیاره اما جین روزهام میتونه در معرض نور خورشید قرار بگیره.
-پس علت این ظاهرت همینه.
آره همین طور که گفتی طلسم من تو شبه و در طلوع خورشید درست میشم.
-خب ببین الان ما هرکدوم از هم رازی داریم.تو منو با چشم های آبی دیدی و من تو رو در حات طلسم.پس هیچکدوم نباید رازهای همدیگه رو برملا کنیم.
-مگه چشم های آبی تو چه رازی داره؟
-تو کی هستی مگه؟
- من جولین از 7 golden stars هستم دیگه.
- اوپا نشناختمت.
-پس هرکدوم رازی داریم.آراسو؟
- یه آراسو.
جولین رفت و گفت:من خیلی کنجکاو م در مورد اون جزیره بیشتر بدوم و دوباره میام اینجا البته اگه تو مشکلی نداری.
- من همیشه آرزو داشتم یک انسان عادی منو باور کنه.ازت ممنونم.
- خواهش میکنم.من دیگه برم.بای
-بای
مین آه وقتی جولین رفت تمام مدت به چشماش فکر می کرد.اون چشمارو کجا دیده بود؟ فکر کرد به جز تو فروشگاه جای دیگه ای باهاش روبه رو نشده بود اما اون چشم ها شدیدا واسش آشنا بود.تصمیم گرفت بره و تو کتاب بگرده.حسش که همیشه راهنمایی اش میکرد بهش گفت که کتاب پیشگویی رو برداره.کتاب رو برداشت .کتاب به صورت خودکار صفحه هارو ورق میزد.تو یه صفحه ایساد.نوشته بود:کسی که جین رو نابود میکنه.چشم های آبی رنگی داره.اون تماما کره ای نیست.چشم هاش همانند اقیانوسه و صداش زیبا ترین صداهاست.پایین صفحه عکس دو تا چشم نقاشی شده بود .مین آه چشم هارو با دقت نگاه کرد.آره چشم های جولین بود.همون چشم ها به رنگ اقیانوس.مین آه پیش خودش گفت:من تمام مدت دنبالش بودم اما اون حالا چقدر به من نزدیکه آره اون همون کسیه که جین رو نابود می کنه.جولین. پس  لقب پرنس دریاها رو بی خود بهش نداده بودن.و خوشحال به طرف بالکن دوید.ساعت 7 شده بود شروع کرد به ویولن زدن.چهره شم عادی شده بود .اروم میزد تا کسی بیدار نشه اما صدای دست زدن می اومد . جولین بود.
مین آه : تو شنیدی؟
-بله.
-اما من که خیلی آروم زدم و به جولین نگاه کرد که تو بالکن خونه روبه رویی ایساده بود.کاملا مطمئن بود که اون همون کسیه که جین رو نابود میکنه چون تو پیشگویی ها نوشته بود نابودگر جین گوش های بسیار تیزی داره.آره خودش بود جولین. نابودگر جین.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سلام پانته آ مدیر وب هستم.
تو این وبلاگ فقط داستان هس . چند تا وب دیگه دارم این آدرسش :koria2013.persianblog.ir beautyfullart.persianblog.ir kimkyujong.persianblog.ir injahamechihas.blogsky.com
ss501-story11.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : پانته آ
نظرسنجی
بیشتر چه نوع داستانی می پسندین؟











آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Ss501 - Because I'm Stupid
مرجع کد آهنگ : هشت شنبه بازار

سفـآرشـآتـــ میســ اِمیلے

عینک دودی  
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات