اینجا فقط داستان هس
داستان داستان
شنبه 19 مرداد 1392 :: پانته آ
سلام یه داستان دابل اسی آوردم.میشه گفت اولین داستان دابل اسی منه ...قبلا هم یکی نوشته  اما تو وب قرار نداده بودم.اسم داستانم هم هست دختر جالب.تو این داستان هرکدوم از اعضا نقش متفاوتی دارن.اسم دختر اصلی هم الناست.النا یک دختر هلندی هستش.
اینم پوستـــــــــــــر:



wonder girl 2
اینم عکس النا که داستان از زبون اون تعریف میشه و بعضی وقت هاهم کیو.
elena
انروز از اول صبح تا حالا یه لحظه خنده از لبام محو نشده بود چون رییس تازه محل زندگی اون قاتلی که دوسال دنبالش بودیم رو پیدا کرده بود.تصمیم گرفتم برای اینکه حسابی جذبم بشه یه لباس شیک بپوشم.بین لباس هام یه تاپ نیم.تن.ه مشکی پیدا کردم با یه کت ورنی و یه شلوار جذب مشکی پوشیدم با چکمه هایی که تا زیر زانوم بودن.موهام رو دم اسبی بستم.نقشه ام این بود که برم به محل زندگیش و وقتی نزدیکش شدم،م.س.تش کنم و بعد زنگ بزنم بیان بگیرنش.البته نقشه من به تنهایی که نبود رییس کیم هم کمکم کرده بود.سوار موتورم شدم.بعد حدود نیم ساعتی رسیدم.محل زندگی که نمیشد بهش گفت خرابه بود.رفتم تو.اه چقدر بد بهم نگاه میکردن.اینم رییس کیم(رییس کیم پدر هیونه) هم با این نقشه هاش.به قول کره ای ها ایـــــــــــش.رفتم تو نشسته بود روی یه مبل و مش.رو.ب میخورد.نیم ساعتی دور برش چرخیدم و براش م.ش.رو.ب ریختم.به حدی م.س.ت شده بود که به زور راه میرفت.بردمش تو حیاط .رییس کیم هم کم کم می رسید.رو چشم ها خوابش برد.رفتم نگهبان هارو هم بیهوش کردم.کلید ساختمون رو هم از تو جیبشون برداشتم و درو از بیرون قفل کردم.حالا فقط مونده بود رییس کیم با بقیه برسه تا دستگیرش کنیم.حتما با اینهمه مواد.مخدر که جاسازی کرده بود اع.دام میشد.اما من نمی دونم چرا همیشه این نقشه های رییس کیم بیشتر شبیه خلافکار هاست تا رییس پلیس ها.تو همین فکرها بودم که رسیدن.رییس کیم یکی خوابود تو گوشش اونم مس.تیش پرید.تو رو هم گشتن .موا.د هارو جمع کردم بقیه افراد تو خونه رو هم بردن چون مطمئنا کسایی که یه قاتل دور خودش جمع میکنه خلافکارن دیگه.منم با موتورم دنبالشون رفتم.تو اداره پلیس کلی ازم تعریف و تمجدید کردن.ماموریت بعدیم این بود که یک صاحب رستوران رو دستگیر کنم.همین طور که تو فکر بودم سوار موتورم شدم و رفتم خونه.یه دوش آب گرم گرفتم.همینطور تو فکر بودم که اونو چجوری بگیرم.خب من یه مامور مخفی بودم.بعد چند دقیقه یه بشکن تو هوا زدم.فهمیدم چجوری وارد اون رستوران بشم.اون رستوران فقط افراد خاص رو راه میداد مثلا خواننده ها و بازیگرا و ... منم تصمیم گرفتم برای اینکه راحت وارد بشم ، بشم خواننده اونجا .بعد پلیس بودن عاشق خوانندگی بودم.یه لباس وپوتین نقره ای پوشیدم.
لباس النا:
لباس النا
اینم کفش هاش:

پولین های النا
تا رستوران یه ربع ساعتی راه بود.سئول شهر خیلی قشنگیه همین طور که تو فکر بودم دیدم روبه رو رستورانم.یه ساختمان مشکی با دیوارهای حلال.رفتم تو نگاه همه پر تحسین بود البته نه همه بعضی ها هم نگاه های ناجور داشتن.رفتم تو دفتر رییس رستوران.از گیتار رو شونه ام فهمید که برای خوانندگی تو رستورانش اومدم.برای همین گفت:"سلام برای خوانندگی اومدین؟"
-بله.
-"خیلی به موقع اومدید"و بعد یسری سوال و جواب یه فرم بهم داد پر کنم و باهام قرار داد بست.و گفت:
از همین الان میتونین شروع کنین.منم مثل کره ای ها یکم خم شدم و رفتم رو اون سکو به اسطلاح سن.
گیتار سفیدم رو در آورم و شروع به زدن یه آهنگ کره ای معروف کردم:

واقعاکه من خیلی نادونم...
کس دیگه ای جزتورونمی شناسم...
توچشمات دنبال کس دیگه ای هست...
اماهنوز هیچ نمی دونی که من چه احساسی دارم...
من توی روزای تونیستم...
درخاطرات توهم نخواهم بودولی من فقط به تونگاه می کنم واشکام همینطوردارن میان...
تماشامی کنم که داری ترکم می کنی اما هنوزهم شادم...
گرچه تااین لحظه هم هنوزازدلم خبری نداری...
واقعابرای رسیدن روزبی طاقت شده ام...
هرروزدارم این دردرو تحمل می کنم...
جمله دوستت دارم بالبهام بازی می کنه...
دوباره تنهایی دارم برات گریه می کنم...
دوباره تنهایی دلم برات تنگ شده...
عزیزم دوستت دارم ومنتظرتوهستم...

به این جا که رسید دیدم یه نفر دیگه داره میخونه.سرمو بلند کردم دیدم خواننده اصلی شعر کیم کیو جونگه.

شروع کرد به خوندن ادامه:


عشق تومثل داشتن یه زخم قشنگه...
من رویادت هم نمیاداما به لبخند قشنگ تونگاه می کنم اما نمی تونم باتوبخندم...
هرروزیه عالمه بهت فکرمی کنم...قلبم تواین روزای غم انگیزخیلی درعذابه...
می خوام بگم "دلم می خواد ببیندت"...
دوباره تنهایی دارم برات گریه می کنم...
دوباره تنهایی دلم برات تنگ شده...
عزیزم دوستت دارم ومنتظرتو هستم...

این قسمت روهم باهم خوندیم.

خداحافظ خداحافظ هیچ وقت نگوخداحافظ...
گرچه نمی تونم تورواین طوری نگه دارم...
بهت نیازدارم اماچیز بیشتری نمی تونم بگم...
تورومی خوام...
بازم امیدوارمی مونم بازم امیدوارخواهم ماند...
واقعابرای رسیدن روزبی طاقتم...
دردرودارم هرروزتحمل می کنم...
جمله دوستت دارم بالبهام بازی می کنه...
تنهایی دوباره دارم برات گریه می کنم...
هرروزیه عالمه بهت فکرمی کنم...
قلبم این روزای غمگین خیلی دردداره...
جمله ی می خوام ببینمت روی لبهامه...
دوباره تنهایی دارم برات گریه می کنم...
دوباره تنهایی دلم برات تنگ شده...
عزیزم دوستت دارم ومنتظرتوهستم...

باورم نمیشد خواننده معروف سولو کیم کیو جونگ.






نوع مطلب : Wonder girl، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 12 تیر 1393 04:16 ب.ظ
اونــــــــــی خیلی خوب بود
شنبه 26 مرداد 1392 10:43 ق.ظ
عاااااااااااااااااااااااااالی بود
عاشقتم مرسیییییییی
پانته آ خواهششششش
منم مرسی که خوندی




سلام پانته آ مدیر وب هستم.
تو این وبلاگ فقط داستان هس . چند تا وب دیگه دارم این آدرسش :koria2013.persianblog.ir beautyfullart.persianblog.ir kimkyujong.persianblog.ir injahamechihas.blogsky.com
ss501-story11.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : پانته آ
نظرسنجی
بیشتر چه نوع داستانی می پسندین؟











آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Ss501 - Because I'm Stupid
مرجع کد آهنگ : هشت شنبه بازار

سفـآرشـآتـــ میســ اِمیلے

عینک دودی  
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic