اینجا فقط داستان هس
داستان داستان
دوشنبه 21 مرداد 1392 :: پانته آ

سلام خب بچه ها میخوام یه چیزی بگم:قسمت های آبی از زبون کیو هستش و قسمت های مشکی النا.

یه نکته هم هست اونم اینکه مثل اون دفعه که آهنگ because im stupid رو کیو خونده بوده بود اینجام آهنگ let me be the one رو هم مثلا فقط اون خونده.

حالا شوت شید ادامه

چقدر آهنگ رو با احساس میخوند.حتی خود من که خواننده این شعر بودم هم تاحالا اینقدر باهاش حس نگرفته بودم.اون لحظه که بهم خیره شد انگار که تمام اجزای بدم از کار افتاده بود.رنگ آبی چشم هاش واقعا خاص بود.چندتا آهنگ دیگه روهم باهم خوندیم.تمام آهنگ هام رو حفظ بود و این منو شگفت زده میکرد.     

وقتی بهش نگاه کردم متوجه شدم برخلاف بیشتر کره ای ها چشم های سبزی داره که لنز نیست.چقدر اسم کیوجونگ بهش میومد."جواهر سبز و گرون قیمت"نمیدونم چرا وقتی طرفدار هاش ازش علت لنز گذاشتن ش رو پرسیده بودن،گفته بود با چشم های عادیش شبیه مار میشه.این چشم ها بیشتر شبیه زمرد بودن.آهنگ دیگه ای رو زدم.اون هم هنوز میکروفن دوم رو تو دستش قرار داده بود و مشتاق خوندن.

(خب ببینید این اینجا قسمت های آبی رو کیو میخونه.مشکی النا و بنفش باهم)

Let me be the one

ببین همونطور که میدونی زمان زیادی گذشته
حالا می خوام یه چیزی بهت بگم اینجا روببین
اول اولش حرفاییه که می خوام بهت بگم گرچه نمی دونم از کجا باید شروع کنم.
خیلی دل نگرون بودم حتی همین حالام یه ذره خجالت می کشم...اوه عشق من.
سعی میکنم شجاعتربشم.می دونی که من نمی تونم این جور عبارتای شرم آور رو به زبون بیارم.
فقط یه بار توی زندگی رخ میده.فکر کنم اون زمان همین حالاست.
عزیزم همینجا شروعش می کنم لطفا گوش بده.
بذار اون کس من باشم.
بذاراون کس من باشم.اونی که تنها کس توئه.می خوام اون کس من باشم.بذار من اون باشم.
بذار اون کس من باشم. تمام روز فقط دارم به تو فکر می کنم.اوه عشق من.
بذار اون کس من باشم،بهت قول میدم که فقط به خاطر تو زندگی کنم.بذار اون کس من باشم.
بذار اون کس من باشم.تا ابدفقط عاشق تو خواهم بود.اوه عشق من.
افکار بی معنا تبدیل به باد میشن. قطرات اشک دریا یی لبریز میشن.
پس از دیدن تو مردی ناچیز مثل من احساسی خاص پیدا کرده
پس عاشق، عاشق ،بذار عاشقت باشم عزیزم.
و عشق بورز که عاشقی مثل یک معجزه است.و بهم اجازه بده.لطفا قلبمو بپذیر.
چون من می خوام با تو باشم دختر.


تنها کسی که توی دنیا مایه درخشش منه
توبین میلیونها نفر تکی.
میون این همه ستاره توی دنیا تنها جایی که می تونم آروم وقرار بگیرم پیش توست.
شادی واندوه،لبخندها و اشکهای من همه از آن توست.
اگه با من باشی چیزی واسه ترسیدن ندارم.
بذار اون کس من باشم. وجود من به خاطر توست.
بذار اون کس من باشم همونی که پاسخ همه پرسشاته.اون فرد منم.
بذاراون آدم من باشم تنها کسی توی دنیا که دوستت داره.بذار اون کس من باشم.

بذار اون کس من باشم،حتی اگه دوباره متولد بشم فرقی نمی کنه.عزیزم عشق من بازم تویی.
بذار اون کس من باشم.تنها کسی که مال توئه.می خوام اون کس من باشم.بذار اون آدم من باشم.
بذار اون کس من باشم همه روز فقط به تو فکر می کنم.اون فرد منم.
بذار اون کس من باشم.بهت قول میدم به خاطر تو زندگی خواهم کرد.بذار اون کس من باشم.
بذار اون کس من باشم. تا به ابد فقط عاشق تو خواهم بود.اگه بذاری که من اون کس باشم.آه بذار باشم.

بذار من اون یه نفر باشم

خدای من.چه صدای دلپذیری داره.من دنبال یه خواننده زن واسه شعرم میگشتم فکر میکنم واسه هم خونی تو موزیک ویدئو جدیدم مناسب باشه تو همین فکرها بودم که متوجه شدم مشری های تو رستوران تشویق مون میکنن.منم طبق عادتم تا کمر خم شدم.تعجب کرده بود.فکر کنم تو کشور اونا همچین رسمی نبود گرچه تو همین کره هم من یخورده بیشتر از حد خم میشدم.

وقتی اینقدر خم شد.حسابی تعجب کردم چون طبق اطلاعاتی که از کره ای ها داشتم اونا فقط جلوی آدم هایی که مقام خیلی بالایی داشتن اینقدر خم میشدن و این شدیدا برای من عجیب بود.وقتی کارمون تموم شد قبل از اینکه بشینه اومد سمتم و گفت:"می تونم باهاتون صبحت کنم؟" "بله،حتما"رفت روی میزش نشست ، منم رو صندلی روبه روش نشستم.بعد از یکم مقدمه چینی پرسید:"می تونم ازتون خواهش کنم تو آلبوم جدیدم کمکم کنید؟"

-می دونید من علاوه بر اینجا جای دیگه ای هم کار میکنم و باید ببینم برنامه ام اجازه میده یا نه.اما از پیشنهادتون ممنونم.

-باشه توی این کارت آدرس کمپانی هست.و کارت رو بهم داد و منم ازش گرفتم

چقدر خوشحال بودم که همچین پیشنهادی دریافت کردم.اما سعی کردم خوشحالیم رو مخفی کنم.و ازش خداحافظی کردم و یکم خم شدم اونم در جوابم تا کمر خم شد.

آه خدای من چقدر دختر عجیبی بود.هر دختر دیگه ای بود تاحالا خودشو خفه کرده بود.یجورایی جذبش شدم.دوباره رفت رو سن.دلم میخواست تا ابد بمونم و به صدای زیباش گوش کنم اما دیگه باید میرفتم.

دل تو دلم نبود بازرس پارک بهم مرخصی بده و پیشنهاد کیو رو قبول کنم.بالاخاره شب شد.میخواستم برم گیتار رو یبارگی تو انبار گذاشتم که هر روز مجبور حملش نباشم.بیرون رفتم داشتم به سمت موتورم پیاده روی میکردم.خیابون به شدت خلوت بود به حدی که هرکی دیگه جای من بود تا حالا میمرد از ترس اما خب من یه پلیس بودم.داشتم میرفتم که یک نفر گردنمو گرفت و به سمت خودش کشید.جیغ ضعیفی زدم.دنبال اسلحم توی کیفم میگشتم.دستم رو به طرف کیفم بردم اما کیفم نبود.کسی که گردنم رو گرفته بود گردنم رو ول کرد و موهام رو گرفت کشید تا رو به روش قرار بگیرم.آه خدا جائه بوم .با صدایی که خشم توش موج میزد گفت:شناختی پلیس کوچولو؟به خاطر تو مجبور شدم 7 سال آب خنک بخورم.و منو با موهام کشید پشت دیوار رستوران.و بعد پرتم کرد روی زمین .سردی اسلحه شو روی شقیقه م احساس میکردم.دست و پام رو گرفته بود.کم کم داشتم آماده ی مرگ میشدم که......

 





نوع مطلب : Wonder girl، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سلام پانته آ مدیر وب هستم.
تو این وبلاگ فقط داستان هس . چند تا وب دیگه دارم این آدرسش :koria2013.persianblog.ir beautyfullart.persianblog.ir kimkyujong.persianblog.ir injahamechihas.blogsky.com
ss501-story11.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : پانته آ
نظرسنجی
بیشتر چه نوع داستانی می پسندین؟











آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Ss501 - Because I'm Stupid
مرجع کد آهنگ : هشت شنبه بازار

سفـآرشـآتـــ میســ اِمیلے

عینک دودی  
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic