تبلیغات
اینجا فقط داستان هس - نوبت من......
 
اینجا فقط داستان هس
داستان داستان
چهارشنبه 30 مرداد 1392 :: ♦me♦
سلام.............................................................
من اومدم ................ با راهنمایی پانته آ جون تونستم درستش کنم و الان فارسی هم تایپ میکنه...........
........................ممنونم پانته آ جونم...........................
خب اما نوبتی هم که باشه نوبت منه که داستانم رو شروع کنم.....
اسمش هست Sea of ​​Love  یا همون  دریای عشق ....
اما متاسفانه کاور درست کردن رو بلد نیستم.......... اما اگه یاد گرفتم یه خوشگلش رو درست میکنم....
برید ادامه..:

لیکان این دفعه رو تو کوتاه بیا... این صدای مادرمه که همیشه بین دعواهای  من وخواهرم کاتاره میگه. اما واقعا این سری حق با مادرمه چون که اولش من شروع کردم..........آخ ببخشید یادم رفت که خودم رو معرفی کنم من لیکان پسر بزرگ خانواده هستم که حرف اول و آخر رو میزنم  چون که پدرم یک سال پیش تصادف کرد و مرد و اما کاتاره خواهر کوچولوی دسته ی گلم که همیشه منو سیاه و کبود میکنه......اون شش سالشه و من پونوزده البته که باید من که بزرگترم کوتاه بیام اما من دعواش میکنم و اون عصبانی میشه و چون که نمیتونه جواب بده میاد و از حرصش منو میزنه.......... منم هی بهش میگم زرد آلو چون که موهاش زرده و چشماش هم آبی آسمانی راستش رو بخواید بیشتر موقع ها دعوام از سر حسادتم به اونه .

اما بگذریم مادر عزیز و زحمت کشم که 34 سالشه و کل کارای خونه رو دوش اونه. ما یه خانواده ی 3 نفری هستیم که خیلی با هم دیگه خوشحالیم و احساس خوشبختی میکنیم من خیلی نگران مادرم بودم چون که ون خونه و اون محله مادرم رو یاد پدرم مینداخت به خاطر همین تصمیم گرفتیم که خونمون و محله مون رو عوض کنیم...منم مدرسم رو هم عوض کردم و آوردم به اون مدرسه ای که ت محله ی جدیدمون بود...اولین رو مدرسه و من تنها کسی که زودتر از همه رفته بودم تنها نشسته بدم جلو درای بسته ی مدرسه ...من یه پسری هستم با مو های سیاه پرکلاغی و صاف صاف و چشمای درشت  که رنگ چشمام هم مثل موهامه  و اندازه ی موهام همیشه به قدریه که میریزه جلو چشام من خودم که اصلا از قیافم راضی نیستم اما همون طور که داشتم با دستام ور میرفتم دیدم یه دختری داره ماد از یونیفورم مدرسش معلوم بود که داره میاد مدرسه. یه دختر که موهاش معلوم نبود یه کلاه بزرگ گذاشته بود روی سرش رنگ چشاش عسلی بود وخیلی رنگ پریده بود...اومد جلو و بهم گفت سلام اسم من کیوتی هستش اگه بخوای میتونیم با هم دوست بشیم. راستی اسم تو چیه؟ من گفتم لیکان . اونم زل زد تو چشام و منتظر جوابش بود که من گفتم باشه چه بهتر.. امروز اولین روز مدرسه ی منه اگه میشه همه جا حتی سوراخ سمبه های اینجا رو نشونم بده اونم گفت باشه فقط هنوز کلی وقت مونده که در رو باز کنن بیا تا این اطراف یه دوری بزنیم و دستم رو محکم گرفت و کشید به سمت خودش و راه افتادیم من هم دستش رو آروم فشار دادم... اون داشت آروم یه آهنگی رو زیر لب زمزمه میکرد صداش فوق العاده بود خواستم یه بحثی رو شروع کنم که یکم با هم صمیمی بشیم گفتم چند سالته اون گفت 15 منم گفتم پس با هم هم سن هستیم خدا کنه تو یه کلاس بیفتیم اون گفت تو چرا وسط سال تحصیلی اومدی ؟ چرا مدرسه ت رو عوض کردی؟؟؟ من گفتم پدرم مرده یه سالی میشه.... ما هم از اون محله اومدیم بیرون آخه اون جا مادرم رو یاد پدرم مینداخت و ناراحتش میرد.

گفتم تو خیلی وقته که این مدرسه ای ؟؟ گفت آره .. ما خونمون همین اطرافه ...من گفتم پس تو هیچ دوستی نداری؟؟؟

گفت چرا میپرسی؟؟؟ گفتم از رو کنجکاوی....گفت اگه بهت بگم قول میدی از من نترسی؟؟؟گفتم آره.قول میدم... گفت من سرطان دارم یه دوسالی هست که فهمیدم ..الان تحت درمانم به خاطر همین کل موها ریخته... و دستش رو آروم برد و کلاهش رو در آورد راست میگفت سرش هیچ مویی نداشت کاملا کچل بود و ... اشک تو چشمام موج بست آخه چطوری امکان داشت.. با این که یه.... یه ربعی بود که باهم دوست شده بودیم اما من به شدت احساس وابستگی میکردم بهش...جلوی خودم رو گرفتم و گریه نکردم دیگه کم کم سر و کله ی بچه های مدرسه داشت پیدا میشد ما آروم به هم نگاه میکردیم و اون آروم گریه میکرد.....


ادامه ی داستان رو ایشالا سری های بعد مینویسم.........

فقط خواهشا نظرتون رو دربارش بگید .......






نوع مطلب : Sea of ​​Love، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 22 اردیبهشت 1397 06:27 ق.ظ
кредит на карту без звонков
кредит без отказа на карту
кредит онлайн 100 одобрение
онлайн займ на карту без отказа украина
займ онлайн без отказов
взять микрокредит онлайн быстро
на карту
гроші в кредит на карту онлайн
شنبه 1 مهر 1396 06:40 ب.ظ
This is my first time visit at here and i am actually pleassant to read everthing at single place.
سه شنبه 28 شهریور 1396 01:59 ق.ظ
I am regular reader, how are you everybody? This paragraph posted at this web site
is genuinely pleasant.
دوشنبه 30 مرداد 1396 04:27 ب.ظ
These are really wonderful ideas in regarding blogging.

You have touched some fastidious things here. Any way
keep up wrinting.
دوشنبه 16 مرداد 1396 07:33 ق.ظ
Great info. Lucky me I ran across your website by chance (stumbleupon).
I have book-marked it for later!
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:02 ق.ظ
Hey there I am so glad I found your web site, I really found you by accident, while I was researching
on Aol for something else, Nonetheless I am here now and
would just like to say thanks a lot for a incredible post and a all round thrilling blog (I also love the theme/design), I don't have time to
look over it all at the moment but I have bookmarked it and also added your RSS
feeds, so when I have time I will be back to read a lot more, Please do keep up
the fantastic work.
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 07:35 ب.ظ
This post offers clear idea in favor of the new people of blogging, that genuinely how to do running a
blog.
سه شنبه 29 فروردین 1396 10:55 ب.ظ
Howdy just wanted to give you a quick heads up. The text
in your post seem to be running off the screen in Ie. I'm not sure if
this is a format issue or something to do with browser compatibility but I thought I'd
post to let you know. The style and design look great though!
Hope you get the problem solved soon. Cheers
سه شنبه 29 فروردین 1396 07:07 ق.ظ
I am actually thankful to the owner of this site who has shared this enormous paragraph at at this place.
دوشنبه 21 فروردین 1396 10:50 ب.ظ
Hi everyone, it's my first go to see at this web site, and
piece of writing is genuinely fruitful for
me, keep up posting such posts.
یکشنبه 20 فروردین 1396 12:54 ق.ظ
Pretty section of content. I just stumbled upon your blog and in accession capital to assert that
I acquire actually enjoyed account your blog posts.
Any way I'll be subscribing to your feeds and even I achievement
you access consistently fast.
دوشنبه 11 شهریور 1392 09:36 ب.ظ
اونی سرعت ایمیلم داغونه بس که با میل های فیس پر شده
لطفا عکساروآپلود کن بعد لینکشونو برام میل کن باشه؟
♦me♦ ینی چی آخه ای بابا....
نمیخوام......... راستی منم فیس بوکم اسمتو بگو ادت کنم
دوشنبه 11 شهریور 1392 09:18 ب.ظ
خوب
♦me♦ ... (:
شنبه 9 شهریور 1392 12:16 ب.ظ
میخوای کیا تو پوستر باشن چند تا دختر چند تا پسر؟
چه نزادی باشن پس زمینه عکس چی باشه؟
بگو تا طبق سلیقه ی خودت برات درس کنم
♦me♦ برات ایمیل میکنم خب؟؟؟؟؟؟؟؟
چهارشنبه 6 شهریور 1392 10:46 ب.ظ
چه غم انگیز.....داستانت کجایی ه؟
♦me♦ داستانم.......... نمیدونم آخه اسم هاش مال یه کشوره و شخصیت هاش مال یه کشور دیگه
چهارشنبه 6 شهریور 1392 01:21 ب.ظ
سلام آبجی
آفرین تبریک میگم کارتو شروع کردی
داستانت خیلی خوبه...
اگه میخوای بگومن برات پوستر درس کنم فتوشاپم خوبه
خواستی بهم بگو
♦me♦ آره.............. عزیزم از خدامه اسیر و آواره ی یه دونه پوسترم.............
مرسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




سلام پانته آ مدیر وب هستم.
تو این وبلاگ فقط داستان هس . چند تا وب دیگه دارم این آدرسش :koria2013.persianblog.ir beautyfullart.persianblog.ir kimkyujong.persianblog.ir injahamechihas.blogsky.com
ss501-story11.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : پانته آ
نظرسنجی
بیشتر چه نوع داستانی می پسندین؟











آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Ss501 - Because I'm Stupid
مرجع کد آهنگ : هشت شنبه بازار

سفـآرشـآتـــ میســ اِمیلے

عینک دودی