اینجا فقط داستان هس
داستان داستان
یکشنبه 26 خرداد 1392 :: نگین(park negmin)

سلام من نگینم( پارک نِگ مین) نویسنده جدید این داستانم کره ای هستش و اسمش a person who is here هست یعنی اون کسی هست که اینجاست خوب اینم پارت اول حتما نظربذارید باشه میخوام بدونم داستانم چطوریس راستی شخصیت های داستانم هم توی عکساهست خوب دیگه نمیحرفم

اول پسرای داستان

kimhyunjung
آپلود عکس

heo youngseang

آپلود عکس

kim kyujung

آپلود عکس

park jungmin

آپلود عکس

kim hyungjun

آپلود عکس

وحالا دخترا

park negmin

آپلود عکس

chang youmi

آپلود عکس

kim hyungyoo

آپلود عکس

برید ادامه واسه خوندن داستان

بالاخره مجلس ختم پدر به پایان رسید. بعد از اون همه رنج وسختی. نگ مین داشن تو قبرستون قدم میزد که تلفنش زنگ خورد

نگ مین: الو

- الو خانم پارک

- شما

- خانم پارک من آقای کو هستم وکیل پدرتون

- بله آقای کو میشناسمتون مشکلی پیش اومده؟

- مجلس پدرتون به خوبی تموم شد؟

- بله شماتشریف نیاوردید

- متاسفم خانم پارک در حال بررسی پرونده های پدرتون بودم نتونستم بیام امیدوارم عذرمو قبول کنید

- چیزی نیست

- خانم پارک میشه ازتون بخوام امروز بعد از ظهر له دفترم بیاید تا پرونده های پدرتونوببندیم؟

- حتما آقای پارک خدمت میرسم

- پس میبینمتون

- بله

 نگ مین سمت ماشین رفت کنار درخت گوشه جدول ایستاد و سرشو بالا گرفت و نفس عمیقی کشیدوسوار ماشین شد

راننده: خانم کجا میرید؟

- خونه از این وضعیت نکبت بار خسته شدم میخوام یکم استراحت کنم و لباس مشکیمو دربیارم

- اما خانم پارک پدرتون تازه فوت کردن این اصلا کار درستی نیست مردم چی قضاوت میکنن؟

- مردم؟... قضاوت مردم؟ از این جمله متنفرم هر انسانی برای خودش زندگی میکنه اگه قرار باشه به حرف مردم گوش بدی که انسان نیستی میشی عروسک خیمه شب بازی

- اماآبروی پدرتون

- پدرم، پدرمه و من، من دلیلی نداره که نگران اون باشم

- فکر نمیکنید که روح آقا از دستتون ناراحت بشن؟

- هه ناراضی؟ ازکی؟ ازمن؟چرت میگی؟ واسه پدرمن من فرزندش نبودم من توذهن اون مثله یک موجود بیخاصیت بودم مثله یک انگل میدونی حتی نشد یک دفعه با پدرم درست صحبت کنم پدر من تمام فکر وذهنش مشغول کارش بود حتی اصلا فراموش کرده بود که دختری هم داره! همونقدر که من حلالش کردم بسه! اون چطور با اون همه بی توجهی که به من کرد میخواد ازمن ناراضی باشه؟

- اما خانم...

-جرج ساکت باش... نمیخوام چیزی بشنوم

                                                                      *****

هیونگ از کلیسا ییرون اومد اونم آخرین مجلس ختم پدرشو برگزار کرده بود دستکش هاشو در آوردو روی نیمکت گوشه ی محوطه نشست گریه امونش نمیداد. پدرش تنها کسی بود که تو این دنیا داشت.

 منشی پدرش دستشو روی شونه هیونگ گذاشت تا دلداریش بده اما هیونگ سرشو بلند کرد و دستشو پس زد

هیونگ: برید، دیگه بسه نمیخام کسی پیشم باشه، خسته شدم کوان(منشی) توهم برو همتون گمشید

کوان: آقا  لطفا خون سردیتونو حفظ کنید

- برید گمشید ازهمتون بیذارم اصلا همتون اخراجید ازم دورشین

هیونگ به سمت ماشینش که بیرون کلیسا پارک شده ب.د دوید وسریع سوارش شد و بدون رانندش ازاونجادورشد.

 باسرعت تمام میرفت پاشوتاجایی که قدرت داشت روی پدال گاز فشارمیداد ازکلیساکه دورشد به اولین مش.روب فروشی که رسیدنگهداشت وازماشین پیاده شد و داخل مغازه رفت.

قوی ترین شام.پاین رو سفارش داد و مشغول خوردن شدلیوان پنجم رو ریخت تا بخوره که یکی کنارش نشست، یه دخترجوون بود

-اومو یه پسرجووناین وقت روز داره مش.روب میخوره؟ اونم تنهایی؟ حالت خوبه؟

هیونگ: لطفا از اینجا برو حوصله هیچ چیزیو ندارم

لیوان پنجم رو هم سرکشید ومحکم روی میز کوبید

- ناراحتی؟ فکر کنم عصبانی هستی! چیزی شده؟

- به تومربوط نیست ازم دورشو

- میشه یک پیک بامن بزنی؟

- ازاین دنیا متنفرم... دوست دارم از همه چیز خلاص شم زنگی بعنی چی؟... میدونی این کاری که ماانجام میدیم اسمش زندگی نیست اسمش شکنجه هست

- اوه! چرا؟ با این سروضع و این قیافه ای که داریچرا اینطوری فکر میکنی؟ فک کنم گوشیت داره زنگ میخوره! هی باتوام گوشیت...

 هیونگ سرشو رو میز گذاشته بودوکاملا مس.ت شده بود وچیزیو متوجه نمیشد.

 دخترگوشی هیونگو ازجیبش درآوردو جواب داد منشی کوان بود

- الو... آقاکجایید؟

- الو یه پسر جوون تغریبا26 ساله اینجا بیهوش شده کت وشلوار مشکی تنشه شما باهاشون نسبتی دارید؟

- تلفن آقادست شما چه کار میکنه؟

- بیاین به این آدرسی که میگم حالش خیلی بده...

خوب اینم از پارت اول چطوربود؟ بچه ها حتما نظراتونو بگیدباشه تا پارت بعدی باییییییی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سلام پانته آ مدیر وب هستم.
تو این وبلاگ فقط داستان هس . چند تا وب دیگه دارم این آدرسش :koria2013.persianblog.ir beautyfullart.persianblog.ir kimkyujong.persianblog.ir injahamechihas.blogsky.com
ss501-story11.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : پانته آ
نظرسنجی
بیشتر چه نوع داستانی می پسندین؟











آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Ss501 - Because I'm Stupid
مرجع کد آهنگ : هشت شنبه بازار

سفـآرشـآتـــ میســ اِمیلے

عینک دودی  
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic