تبلیغات
اینجا فقط داستان هس - one step to the good luck ep 2
 
اینجا فقط داستان هس
داستان داستان
یکشنبه 26 خرداد 1392 :: پانته آ
سلام چطورین امتاحا که تموم شد .من که خیلی خوشحالم راستی ببخشید کم پیدا شدمآخه رفته بودم مسافرت دیگه . عکسای شخصیتام آماده س فقط قیافه ایون هی رو نمی تونم بکشم توی مدل موی هیون بینم موندم .  بالاخرهنر زمان میبرهحالا منتظرتون نذارم زود برید ادامه
لبخند خوشحالی رو لبای هانا و ایون هی نقش بست . ایون هی نیشش تا بنا گوشش یاز شد . هیون بین داشت بلیط هارو بهشون میداد که کانگ مین بدون در زدن اومد تو سرش پایین بودو یه راست اومد سمت میز هیون بین و گفت : هیونگ . دخرا رفتن ؟ (تو کره پسر به برادر بزرگش میگه هیونگ )یهو از طرز نگاه هیون بین تعجب کرد و سشو برگردوند دید . هانا و ایون هی هنوز اونجان . خودشو از تک و تا ننداخت و گفت : ای وای ببخشید . فکر کردم شما رفتین و دوباره نگاه تحسین آمیزی به هانا انداخت . هانا متوجه نگاه کانگ مین نشد ولی ایون هی چرا.کانگ مین رفت بیرون . هیون بین با خجالت: اخلاقش همین طوره دیگه در نمیزنه .ایون هی : اشکال نداره ماهم زیاد مزاحم شما شدیم .
-پس اینم بلیطتون مال فردا شبه.
ایون هی و هانا رفتن بیرون . توی راهرو ایون هی با آرنجش زد به هانا و گفت : مثل این که این پسره چشمش تورو گرفته .به نظر پولدار میاد .
_همه چی که تو پول خلاصه نمیشه.
خب حالا اونا رو ول کنیم . چند دقیه بعد کانگ مین وقتی دید اتاق هیون بین خالی شده رفت تو . دو زانو نشست جلوی میز کار هیون بین و آرنجهاش رو گذاشت رو میز و گفت : به نظرت اون دختر مو مشکیه خوشگل نبود ؟ چه پاهای بلندی داشت . دیدی؟
-هی تو دختر که میبینی فقط به پاهاش و ظاهرش توجه میکنی؟
- آره دیگه حالا تو به چی توجه میکنی و پاشد وایساد.
-خب چشماش و اخلاقیاتش . هانا چشمای قابل اعتمادی داشت و معلوم بود آرومه ولی اگه عصبانی بشه باید ازش ترسید. به نظر پر تلاش هم میومد . یاااااا (یا یعنی هی ) حواست به من هست ؟ تو اصلا به جواب سوالات توجه نمی کنی.
کانگ مین شدیدا تو رویا بود وقتی از تو رویا اومد بیرون پرسید پس اسمش هانا بود . اوووو اسمشم مثل خودش خوشگله .و از روی صندلی بلند شد زیر لب یکی از آهنگاهاش رو زمزمه کرد : hey girl because i love you . dont go .و از اتاق زد بیرون . هیون بین لبخندی از سر نا امیدی زد و گفت: انگار این بچه نمیخواد بزرگ بشه هانا و ایون هی هم تاکسی گرفتن رفتن خونه . وسایلارو جمع کردن و خوابیدن . صبح خونه رو فروختن . خونه زود فروش رفت چون یه مشتری پر و پا قرص داشت . تا کارهارو کردن دیگه شب شد وسایلشونم که فقط دوتا چمدون بیشتر نمی شد .تو فرودگاه منتظر موندن . هواپیما دو ساعت بعد حرکت کرد وقتی رسیدن سیول . دیدن یکی براشون دست تکون میده .تیز که شدن دیدن هیون بینه . هیون بین یه لبخند مهربون زد و گفت : welcome to Seoul
ایون هی : لبخندی زد و گفت: oh my god .you are here . thank u.
 هیون بین:can you speak English.It s so  good for you.
_why
_because in this job always you have to traveling .
_right
 وقتی رسیدن دم ماشین هیون بین . هیون در رو باز کرد و گفت بشینید . ایون هی جلو نشست و هانا عقب. هانا طبق معمول همیشه هندزفری تو گوشش بود .ایون هی پرسید : معمولا پسر رییس شرکت به استقبا ل طراح ها نمیاد عجیبه که شمارو اینجا میبینم.
-خب میدونید . من راننده هام اعتماد ندارم . بعد خودم شخصا میخواستم شمارو به خونه جدیدتون ببرم .اما یه دلیل دیگه هم داشت : هیون بین عاشق ایون هی شده بود و میخواست دوباره اونو ببینه.هیون بین ظبط ماشینشو روشن کرد.ضبط رو رندوم بود و شانسی یکی از آهنگ های کانگ مینو گذاشت . همون موقع هانا هندزفری رو از تو گوشش در آورده بود . یه دفعه چشماش گرد شد و گفت : این صدا خیلی آشناس . و زیر لب زمزمه کرد : کجا شنیده بودمش؟و اومد وسط صندلی ها نشست . از تو مانیتور ضبط هیون بین  کانگ مین رو دید . اومد در گوش ایون هی گفت : پس خواننده بود .ایون هی هم یواش جواب داد . فک کنم خیلی خوشسانسی که اونجوری نگات میکرد. نه؟
صورت هانا سرخ شد .سرشو انداخت پایین و تکیه داد به صندلی و به ویدیو کلیپ کانگ مین نگاه کرد. هیون بین هم با اینکه همچی روشنیده بود ولی به روی خودش نیاورد .هانا به صورت کانگ مین نگا کرد(تو مانتیور)تا بالاخره رسیدن . هانا و ایون هی هیچکدوم حواسشون به اطراف نبود . تا با صدای ترمز دستی متوجه شدن رسیدن .هیون بین گفت : لطفا قبل از این که پیدا شین چشماتونو ببندین و اونا هم بستن . هیون بین در رو برای دوتاشون باز کرد . و پیاده شدن. هیون بین اونا رو برد دقیقا روبروی آپارتمانشون و گفت حالا باز کنبین . اوناهم چشماشونو باز کردن : همه جا پر باد کنک و نوار رنگی خبرنگرا جمع بودن . کانگ مین هم بود .یکی از مجری های تلوزیون جلوی دوربین گفت : با همراه باشید . و به طرف هیون بین به راه افتاد میکروفونو گرفت جلوش و گفت آقای شین میشه طراح های ارشد شرکتتون رو به ما معرفی کنید .
- بله ایشون گیون هانا هستن و دوربین همزمان با اشاره ی هیون بین روی هانا زوم کرد و ایشون جانگ ایون هی .خبر نگار ها همین طور عکس میگرفتن . و بعد دو ساعت چندتا خدمتکار اومدن و همه جارو مرتب کردن چون بالاخره توی حیاط بادکنک ترکیده و از  این جور چیزا وجودداشت.هیون بین پرسید : امیدوارم که از سورپرایزم ناراحت نشده باشید .
هانا و ایون هی باهم : نه اصلا
خب شما برید توی خونه اگر خسته اید . و خبرنگار هاهم رفتن.ایون هی و هانا هم رفتن توی خونه . خونه خیلی رمانتیک تزیین شده بود.ایون شیرجه رفت روی تختش و گفت این اتاق مال من . هاناهم بدون هیچ اعتراضی گفت باشه . ( عاشق این سربه زیری هاشم )و رفت تا یه دوش بگیره حوله شو برداشت و رفت تو حموم . وان با برگ گل های رز قرمز تزیین شده بود . هانا گفت: ایون هی بیا..
-باشه اومدم . واووووو ه خوشگله .
-آره و با بی میلی  رز هارو از تو وان در آورد و گفت : لطفا برای من چای سبز درست کن . میدونی که خودم بلد نیستم البته اگه زحمتت نیس .
-نه چه زحمتی فقط منو صدا زدی واسه ی همین یعنی ذوق وشوق گلا رو نکردی؟
-نه چون این گل هارو کندن وگلهم موجود زنده س .
-باشه من دیگه میرم بیرون
تو ماشین هیون بیون :
کانگ مین : هیونگ خونه رو خیلی شیک تزیین کردم حتما خوششون میاد .ببینم تو چه فکری . به گمونم اون دختره ایون هی دلتو برده . نمی ذارم داداش منو با خودش ببره .
-یاااااااا در موردش درست حرف بزن.
_ببین عشق باهات چیکار کرده اوه اوه چه حساسیتی به خرج میدی.
- مثل اینکه خودتم دیوانه وار عاشق دوست ایون هی شدیا.
- آره دیگه من که بهت گفتم چرا از هانا خوشم میاد . هوم؟ چون متفاوته و بهم کم محلی میکنه .حالا تو بگو . چرا از ایون هی خوشت میاد؟
- چون خیلی خوشحاله و احساساتشو راحت بروز میده . با همه گرمه و نقطه ی عکس منه . من سردم و احساساتمو قایم میکنم . میدونی ایون هی رو که میبینم انگار خورشید گرمی رو میبینم که آسمون دلمو روشن و پر حرارت میکنه.
انگار بهار زمستونمه .
_آره .
فردا صبح واحد هانا و ایون هی:
هانا: ایون هی بلند شو دیگه . شیش صبحه چقدر میخوابی .
-ای خدا باید اسمتو عوض کنی بذاری ساعت گویا. ساعت نه باید اونجا باشیم . اول صبحی به من چیکار داری؟
-ببین سیول خیلی قشنگه بریم پیاده روی .
- استاد پروندن بالاییا .انگار لباساتم پوشیدی.
-چی خیال کردی ؟ صبحونم آماده س.برو بخور .
ایون هی از پله ها اومد پایین و رفت تو آشپز خونه .چه غذا هایی و شروع به خوردن کرد .ساعت هفت و نیم زدن بیرون . آدرس محل کارشونم داشتن . پیاده رفتن اونجا .تازه ساعت هشت شده بود که رسیدن . از قبل هیون بین بهشون گفته بود محل کارشون کدوم کارگاه س .تصمیم گرفتن بمونن اونجا تا ساعت نه بشه .تو راهرو بودن که دیدن کانگ مین سرش روی میز اتاقشه و خوابش برده  ( آخه کانگ مین هم تو شرکت سهامدار بود هم رییس طراح های لباس .یعنی کانگ مین هم رییس یه بخش بود مثل هیون بین که رییس قسمتی بود که هانا و ایون هی و چند طراح دیگه توش کار میکردن)راستی در دفتر کانگ مین باز بود و اونا فضولی نکردن. هانا نگاهی از روی تاسف به کانگ مین انداخت و گفت : خوابالو الا وقت خوابه . البته یواش .رفتن تو کارگاه ومنتظر هیون بین شدند . اما هرچی منتظر موندن هیون بین نیومد.بالاخره ساعت یازده یک نفر وارد شد . اون موقع همه ی طراح ها اومده بودند و نکته ی جالب اینه که همشون چندتا دختر جوون بودن.بجای هیون بین کانگ مین وارد شد . همه ی دخترا بجز هانا داشتن ضعف میکردن برای کانگ مین .( ایون هی رفته بودپایین برای خودش قهوه بگیره
.)کانگ مین بدون هیچ سلامی چیزی شروع کرد: یه مدت من و هیون بین جاهامون عوض شده . هانا پیش خودش فکر کرد : اه آخه چرا این ؟ آدم بهتر نبود فقط خدا به داد من برسه  با این آیدل از خود راضی و پر مدعا.ایون هی تازه وارد شد . کانگ مین یه نگاه به ایون هی انداخت وگفت : یه قانون خیلی مهم علاوه بر بقیه ی قانون ها این جا داریم .نباید این جا بعد من بیاید تو کارگاه   و گرنه اون روزو بجای مستخدم شرکت مجبور به کار میشید .ایون هی دقیقا پشت سر کانگ مین بود شوکه شدو قهوه از دستتش افتاد ویه قطره ش ریخت روی شلوار سفید مارکدار کانگ مین . کانگ مین جیغ بلندی زد گفت : اخراجیییی.
_هان؟
_الف خ ر الف جیم مگه کری؟
اشک توی چشم های ایون هی جمع شد و تعظیم کوچیکی کرد و رفت بیرون .هانا وقتی این صحنه رو دید . چشماش از عصبانیت قرمز شد و رفت نزدیک صورت کانگ مین و یکی زد تو گوشش . همه طراح ها شاخ درآورده بودنهانا کاغد لوله شده ای که تو دستش بود باز کرد و گرفت جلوی کانگ مین گفت : آره اما این جا هم نوشته رییس های بخش باید یک ساعت قبل از شروع کلاس که ساعت نه هست تو کارگاه باشن . من و ایون هی ساعت هشت داشتیم میومدیم تو کارگاه که شمارو دیدیم که روی میز مشغلول چرت زدن بودید تازه در اتاقتونم باز بود در صورتی که باید تو کارگاه می بودی . و بعد پوزخندی زد و گفت اینجا دوربین مخفی داره دیگه و ثابت میکنه شما سر ساعت مقرر شده اینجا نبودی دفترتم که داره . از همین حالا بدون اونی که گسی که  اخراجه تویی نه ایون هی . چون ما مصاحبه رو گذروندیم و مثل شما با پول وارد اینجا نشدیم . اگه یک بار دیگم با دوست من اینجوری حرف بزنی یکی دیگه از اینا میخوری ودوباره یکی دیگه زد تو گوش کانگ مین و رفت بیرون . کانگ مین هم که انگار لال ها فقط این مدت به چشمای عصبانی هانا خیره شد و هیچی نگفت. وقتی هانا رفت بیرون تازه حال خوشو فهمید گونشو که قرمز شده بود مالید و با داد به طراح ها که با چشم گرد خیره شده بودن گفت : برید سر کارتون.
همون موقع بیرون کارگاه:
ایون هی درحالی که بغض کرده و سرشو انداخته بود پایین خورد به هیون بین و با  دیدن اون بغضش ترکید . هیون بین گفت: چی شده ؟ اما ایون هی فقط گریه کرد و بریده بریده بین گریه هاش گفت : ا.. ا.. خراج شدم . و با دو سعی کرد از هیون بین دور شه اما هیون بین دست ایون هی رو کشید و بغل ش کرد و در گوشش زمزمه کرد تا وقتی منو داری غصه ی هیچ چیز رو نخور ....

.
.
.
.
.
خب دوستان گلم این قسمتم تموم شد زیاد گذاشتم جبران بشه.کامنت یادتون نره






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 08:55 ق.ظ
Hello to all, how is all, I think every one is getting
more from this web site, and your views are pleasant in favor of new viewers.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 04:18 ب.ظ
Hey there! Someone in my Myspace group shared this website with us so I
came to look it over. I'm definitely loving the information.
I'm book-marking and will be tweeting this to my followers!
Excellent blog and amazing style and design.
یکشنبه 4 تیر 1396 03:22 ب.ظ
Sweet blog! I found it while surfing around on Yahoo News.

Do you have any suggestions on how to get listed
in Yahoo News? I've been trying for a while but I never
seem to get there! Many thanks
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 07:36 ق.ظ
Just what I was searching for, regards for posting.
سه شنبه 29 فروردین 1396 10:34 ب.ظ
What's Happening i am new to this, I stumbled upon this I've found It positively
useful and it has helped me out loads. I hope
to contribute & assist other customers like its
aided me. Great job.
یکشنبه 13 فروردین 1396 03:28 ب.ظ
I am in fact thankful to the holder of this web page who has
shared this great post at at this time.
جمعه 14 تیر 1392 11:41 ق.ظ
سلام پانته آ جان
خوبی عزیزم؟؟
من تو وب Our Dream is ss501 for ever مدیرم
کامنتت رو دیدم
وقتی اومدم تو وبت اینکه فقط داستان میذاری منو جذب کرد
ما هم یه وب داستان داریم
اینجور که دیدم تو و نگین جون مدیر وب هستین
میخواستم بگم اگه ناراحت نمیشی تو وب ما هم داستانت رو بذاری
بدون رو در وایسی بهم جواب بده
مرسی
پانته آ از خدامه تو وب تون نویسنده بشم شماچی؟ دوست دارید تو وب من نویسنده بشین؟
چهارشنبه 29 خرداد 1392 10:58 ق.ظ
سلام عزیزم
ذاستانتخوندم خوب بود.اولین داستانته؟
بیچاره اخراج شد
پانته آ نه real love روهم خودم نوشتم. چندتا داستانم نوشتم که تو وب نذاشتم. اما خبر خوب اینه که ایون هی برمیگرده سر کارش.امروز اپیزود 4 روهم میذارم.وقتی گذاشتم بهت خبر میدم حتما
دوشنبه 27 خرداد 1392 07:24 ب.ظ
سلام.داستان زیباتون رو خوندم.امدوارم موفق باشید.راستی لینکتون کردم.تا چند روز دیگه هم بنر تون اماده میشه.
فعلا بای
پانته آ متشکرم کد رو به خودهم میدید . اسمتون رو هم حتما به عنوان سازنده درج میکنم تا بتوانم بنر را به بقیه هم بدهم تا در وبلاگ شان قرار دهند.موافقید؟
دوشنبه 27 خرداد 1392 12:08 ب.ظ
اقا اینا که دابل اس توش نبودن....
من نمیتونم داستان غیر دابل اسی بخونم...قسمت اولو فقط خوندم...دیدم شخصیتارو نمیشناسم
پانته آ آخه چرا؟ این شخصیت ها زاییده ی ذهن خودمه
دوشنبه 27 خرداد 1392 10:42 ق.ظ
من برم نظراتمو جواب بدم..بر میگردم میخونم
پانته آ باشه حتما بیا که شدیدا منتظرتم
یکشنبه 26 خرداد 1392 07:12 ب.ظ
سلام وایییییییییییییی چقد قشنگ بود منتظر قسمت بعدیشم هستم چه همه نوشتی خسته نباشی
پانته آ مرسی دلم خنک شد این کانگ مین تو گوشی خورد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




سلام پانته آ مدیر وب هستم.
تو این وبلاگ فقط داستان هس . چند تا وب دیگه دارم این آدرسش :koria2013.persianblog.ir beautyfullart.persianblog.ir kimkyujong.persianblog.ir injahamechihas.blogsky.com
ss501-story11.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : پانته آ
نظرسنجی
بیشتر چه نوع داستانی می پسندین؟











آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Ss501 - Because I'm Stupid
مرجع کد آهنگ : هشت شنبه بازار

سفـآرشـآتـــ میســ اِمیلے

عینک دودی