تبلیغات
اینجا فقط داستان هس - one step to the good luck ep3
 
اینجا فقط داستان هس
داستان داستان
چهارشنبه 29 خرداد 1392 :: پانته آ
سلام به دوستای عزیز و خوبم . اول باید ازتون تشکر کنم که نظر میدید.از نظرها خیلی راضی بودم . زیاد و خوب . انشاا... بیشترم بشه.البته بیشتر شدنش به شما بستگی داره.حالا که نظرا عالی بودن پارت 3 روهم آوردم منتظر نمونید.برید ادامه دیگه.
یه خورده وقت همین جور موندن . شانس خوبشونم کسی اون دور بر نبود.کم کم هیون بین ضربان قلب ایون هی رو حس کرد که هی داره تند تر میشه.هول کرد.ایون هی از بغل هیون بین اومد بیرون اما نه با زور معلوم بود که از اینکه هیون بین بغل ش کرده حسابی خوشحاله .اما خوب یکم استرس داشت وخجالت میکشید.هیون بین نگاش کرد و وقتی دید همین جور صورتش داره سرخ تر میشه گفت : معذرت میخوام خیلی یهویی بود.ایون هی هم لبخند خیلی معصومی زد.هیون بین در حالی که عشق از نگاش می بارید : چرا اجراج شدی؟
-قهوه ام ریخت روی شلوار مارکدار کانگ مین .
-همین؟
-آره . قبلشم دیر رسیده بودم 10 دقیقه/ آقا باید 8 اونجا بودن یازده اومدن بعد به من میگن بعلت تاخیرم  باید بجای مستخدم باشم.
_من این بچه رو ادب میکنم.بریم .
-بریم.و به طرف اتاق کانگ مین به راه افتادن.
هیون بین در زد.
کانگ مین:ببین ایون هی اگه اومدی التماس یا گریه کنی برو پیش مامانت(کانگ مین نمی دونس ایون هی یتیمه)
هیون بین اومد تو و با صدای نسبتا بلند و رسا گفت کانگ مین بیا بیرون کارت دارم.
کانگ مین که تازه فهمید عشق هیون بینو اخراج کرده.رنگش پرید.
هیون بین و کانگ مین رفتن یجای خلوت.هیون بین:
چرا اخراجش کردی؟
-ام ام ام
-لال شدی؟
-ببخشید.آخه عصبانی بودم.
-باید عذر خواهی کنی ازش وگرنهاخراج
-باشه اصلا خودم استفا میدم
و خواست بره که حرف هیون بین میخکبوبش کرد: مگه یادت نرفته که بابات گفت اگه کارتو اینجا از دست بدی دیگه از خوانندگی خبری نیس؟
کانگ مین  :باشه عذر خواهی میکنم.
-بله میکنی اونم وسط حیاط شرکت که همه ببینن یکم غرور کاذبت کم بشه.
-چی؟
-توکه نمی خوای شغل خوانندگی تو از دست بدی؟
-باشه باشه.اما یه چیز دیگم هست.
-چی؟
و کانگ مین کل رفتار هانا رو تعریف کرد.
-حقت بود چون تو خیلی لوس شدی . ساعت هشتم وقت چرت زدنه؟
-هیون بینننننننننننننننننننننننننننننننننن!!!!!!!
-بسه دیگه .
موقعیت: حیاط شرکت
کانگ مین یواش گفت:بیانه (یعنی معذرت میخوام غیر رسمی)
ایون هی : باید بلند بگی.
-توهم دیگه شورشو درآوردی.
-زود بلند عذر خواهی کن باشه؟
-باشه بیانه (با صدای بلند)
-تازه باید زانو بزنی.
-هان؟
-بله دیگه
کانگ مین به دور اطرافش نگاه کرد همه داشتن با تعجب نگاش میکردن اما اجازه ی فیلم برداری و عکس برداری نداشتن . همین طور که به جمعیت  نگاه میکرد چشمش به هانا افتاد که روی ایوون شرکت وایساده.هانا یه پوزخند زد و منتظر زانو زدن کانگ مین شد . کانگ مینم به زور جلوی ایون هی زانو زد.
ایون هی هم یه لبخند از سر رضایت زد و رفت تو شرکت.
همین که رسید تو کارگاه یه دختر خیلی زشت و خپل اومد جلوش و گفت: تو آبروی اوپای منو بردی.
-بابا تو دیگه چی میگی؟فقط اونو متوجه اشتباهش کردم
- واقعا؟حالا منم تو رو متوجه اشتباهت میکنم و موهای ایون هی رو کشید.
ایون هی هم که تو پرورشگاه مدیرشون فهمیده بود تو ورزش های رزمی استعداد داره یجوری کاری میکنه تا ایون هی تکواندو یاد بگیره.
ایون هی که دید پنج نفر باهم ریختن سرش اعصابش بهم ریخت و چندتا فن تکواندو روشون اجرا کرد.دختراهم حسابی ترسیدن و مثل آدم رفتن سر کارشون.هانا هم گفت : خوشحالم که برگشتی . خوب حال این دخترا رو گرفتی.
-آره...
-تو چه فکری؟
-هیچی.اما تو فکر هیون بین بود.
همون موقع هیون بین اومد تو و گفت: من برگشتم و کانگ مین رفت سر بخش خودش.همه بجز هانا و ایون هی کم مونده بودگریه کنن.اما هاناو ایون هی حسابی خوشحال بودن.وقتی همه کارشون تو شرکت تموم شد . هیون بین اومد پایین و سوار ماشینش شد دید که ایون هی و هانا منتظر اتوبوسن . ماشینشو پارک کرد و گفت : می تونم برسونمتون؟
ایون هی:نه سختتون میشه.
_نه این چه حرفایی بفرمایید.
و سوار ماشین هیون بین شدن.
ماشین هیون بین:
هیون بین:فردا شب یه مهمونی هست به افتخار طراح های جدید.حتما بیاید.
ایون هی و هاناباهم: باشه حتما.
موقعیت آپارتمان هانا و ایون هی :
ایون هی : خب ببین ما باید بریم پارچه بخریم و بعد کلی وقت لباس رو طراحی کردن و پارچه رو با کفش و اینا خریدند و برگشتن. لباس هارو دوختن لباسا واسه ی فردا عصر آماده شد رفتن تو مهمونی البته نه با تاکسی هیون بین یه ماشین فرستاده بود بره دنبالشون .وقتی از ماشین پیاده شدند همه ی نگاه ها سمتشون بود . هانا هم هی دامنشو میکشید پایین با اینکه جوراب شلواریش خیلی کلفت بود.هانا و هیون بین رفتن که برقصن . هانا هم رفت ته باغ که یکم تنها باشه.که دید یه نفر داره میرقصه اونجا .نشست رو تاب . مرد روشو برگردوند.با دیدن هانا هاج و واج شد.هانا گفت :به رقصتون ادامه بدبد.
-باشه من  چویی مین هو هستم و شما؟
-گیون هانا
-اوه پس دختر قهرمانی که حال کانگ مینو گرفت تو بودی؟
-بله.
-من دوست دارم با شما برقص م میشه افتخار بدید و دستشو گرفت سمت هانا . باهم رفتن همون جایی که همه میرقصیدن .مین هو رفت طرف dj وگفت:یه آهنگ ملایم واسمون بذارید.همه با شنیدن آهنگ ملایم حالشون گرفته شد و رفتن عقب . وقتی آهنگ شروع شد هانا و مین هو هم شروع به رقص کردن . هانا اونقدر قشنگ میرقصید که دهن ایون هی هم باز موند.همه ی نگاه ها طرف هانا و مین هو بود.کانگ مین خیلی حرص میخورد از این کارشون وقتی آهنگ تموم شد . ایون هی هی هانارو سوال پیچ کرد که این رقصو از کجا یاد گرفته که دید کانگ مین رفت یه جایی که همه ببینن و یه دختر رو بو.س.ی.د.همه از تعجب شاخ در آورده بودن
.
.
.
.
هه هه تموم شد.خوب بود؟کامنت بدید وگرنه اپیزود بعد رو نمیذارم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سلام پانته آ مدیر وب هستم.
تو این وبلاگ فقط داستان هس . چند تا وب دیگه دارم این آدرسش :koria2013.persianblog.ir beautyfullart.persianblog.ir kimkyujong.persianblog.ir injahamechihas.blogsky.com
ss501-story11.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : پانته آ
نظرسنجی
بیشتر چه نوع داستانی می پسندین؟











آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Ss501 - Because I'm Stupid
مرجع کد آهنگ : هشت شنبه بازار

سفـآرشـآتـــ میســ اِمیلے

عینک دودی